معارف يقينيّه ، عبث بلافايده است . پس سعادت و خوشى مر كسى راست كه در به دو اين صناعت و ايّام طفوليّت به تربيت و موهبت خداوندى يا به تربيت و حكمت معلم و پدر و مادرى كه طريقهء حكمت و صنعت اين صناعت را دانسته و در حقّ اين كس به كار بردهاند ، تربيت به اين نهج مذكور يافته باشد و كفايت تصديقات و مشقّتهاى آن شده باشد و امّا آنكه موفق به اين نحو از توفيق نشده است و طبيعت خود را مهمل و به خود واگذارده است تا آنكه سالها و روزگارها قوّهء شهويّه و غضبيّه آن بر طريق انحراف و خلاف اعتدال قرار گرفته و استحكام يافته و به سبب استحكام و عادت حالت او به منزلهء ثانويّه شده است ؛ مثل اكثر بلكه جميع مردمان و ابناء اين زمان ، پس برگردانيدن آنها را به سرحدّ اعتدال و صحّت در نهايت عسر و غايت مشقّت است .
آرى به روزگاران مهرى نشسته بر دل * بيرون نمىتوان كرد الا به روزگاران
و مع ذلك بايد كه مسارعت و سعى بنمايد و در رسانيدن آنها را به حدّ اعتدال ، كوتاهى و اهمال نكند و تأخير و صبر نمودن جايز نداند و الا باعث بر شدت استحكام يافتن آنها بر خلاف صحّت و اعتدال مىگردد و خورده خورده مؤدى و منجر به حد تعذّر و امتناع مىشود و موجب ناقص ماندن انسان و تلهّف و تأسّف خوردن آن الى ابد الزّمان مىگردد نعوذ باللّه من ذلك ذلك هو الخسران المبين
تو مگر بر لب آبى به هوس بنشينى * ورنه هر فتنه كه بينى همه از خودبينى « 1 »
و از اين تقريرات معلوم شد كه اشخاصى كه قول خداوند را گوش ندادند و به فعل و صنعت او اقتدا نكردند و اول الامر تعديل اين دو قوهء را ننمودند و امر آنها را مهمل گذاردند ، بلكه اول الامر مشغول به تحصيل نمودن علوم و ساعى در تكميل قوّهء نظريّه گرديدهاند عمر خود را ضايع و سعى و تجارت خود را خاسر و باير گردانيدهاند . علاوه بر آنكه در صدد تعديل و تكميل آنها برنيامدند ، سعى و كوشش در تحريف و تنقيص آنها نمودند و قوهء شهويّه و نفس بهيميّه خود را در افراط به سرحدّى رسانيدند كه تا آنكه قوّه و طاقت دارند و به قدرى كه مقدور آنها مىباشد در طلب مشتهيات از قبيل ماكل و مشارب و مناكح و ملابس و مراكب ، حريص و
هامش
( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 292 .