بودن رذيلهء تكبّر و حدّت عبارت است از غلبهء قوّهء غضبيّه كه او را نفس سبعى گويند و قوّهء شهويّه كه آن را نفس بهيمى گويند و با وجود نفس سبعى و بهيمى ، حاصل شدن نور علم كه عبارت است از قوّهء نظريّه و آن را نفس ملكى خوانند ؛ ممتنع و محال است چونكه فيما بين ملكيّه و سبعيّه و بهيميّه هيچگونه تناسب و تشابهى نمىباشد تا آنكه موجب اجتماع آنها بشود . بلى ،
علوم دين ز اخلاق فرشته است * نشايد از دلى كان سك سرشته است
و از اينجاست ايضا كه كيفيّت ترقى دادن و تربيت فرمودن خداوند ، عالم طبيعت و طفوليت را بدين منوال است ايضا كه حصول قوّهء نظريّه و تعديل آن ، بعد از حاصل شدن دو قوّهء شهويّه و غضبيّه و تعديل آنهاست ؛ چنانكه ديده مىشود كه چون طفل از رحم مادر جدا مىشود ، پس اول قوتى كه در آن بوده است و ثانيا ايضا احداث و زياد مىشود قوّهء شهويه است كه به واسطهء آن طلب مىنمايد شير را از پستان مادر خود بدون سابقهء تعليم و تعلّمى ، بلكه به محض اقتضا نمودن طبيعت اوست و بعد از آنكه فى الجمله صاحب قوّت مىگردد هرآينه شير را به واسطهء آواز نمودن و گريستن طلب مىنمايد و بعد از آن ، قوّهء خياليّه در آن حادث مىشود و به واسطهء آن قادر بر حفظ نمودن صورتها و مثالها مىگردد و بعد از آن ، صورى و مثلى كه مدخليّت در غذاء او دارند و به واسطهء حواسّ ظاهره احساس آنها را نموده و در قوّه خياليّه آن منضبط و محفوظ شده ؛ چون صورت مادر و دايه و غير آن ، همان صور و مثل را ملتمس و طالب مىشود و غذاى خود را به واسطهء آنها طلب مىنمايد و بعد از آن قوّهء غضبيّه ، در او احداث مىشود و به واسطهء آن از موذيات احتراز مىنمايد و به آنچه مانع از منافع آن مىباشد مقاومت نموده و در صدد دفع و رفع آنها برمىآيد . پس اگر به خودى خود علاج نتواند نمود هرآينه به انواع فرياد كردن و گريستن و التجا نمودن به مادر و امثال آنها استعانت مىنمايد و بعد از تكميل يافتن اين دو قوّه شيئا فشيئا و اندكاندك ، قوّهء تمييزيّه و حيائيّه كه مبدأ قوّهء عاقله و قوّهء ناطقه اوست و به واسطهء آن تفرقه در ما بين قبيح و جميل و خوب و بد مىگذارد در او بههم مىرسد . و بعد از آنكه اين سه قوّه بالنّسبه به اشخاص و جزئيات و افراد فى الجمله به كمال رسيدند