تشبيه آن را به جسد و به قالب انسان نمودهاند او را به منزلهء سر كه جزو اعظم اوست ، گرفتهاند و فرمودهاند كه رأس عقل ، علم و فهم است و آن ملكهاى است معتدله و حدّ وسطى است فيما بين تفريط بلاهت و افراط جربزه كه ناشى و منبعث مىگردد از ملكه و خصلت حلم ؛ چونكه سابقا دانسته شد كه ملكهء حلم عبارت است از حركت اعتداليهء قوّهء عاقله و نفس ناطقه و سكون و آرام و اطمينان و وقار آن ، كه حاصل نمىشود مگر به اعتدال يافتن دو قوّهء غضبيّه و شهويّه و منقاد شدن آن دو در تحت حكم نفس ناطقه و تابع شدن مر امر قوّهء عاقله .
و عمدهء اسباب اشراقات نوريّه فهميّه و فيوضات و تأثيرات علميّه عقل ايضا سكون و آرام و اطمينان و وقار نفس است و با وجود اضطراب آن اشراق علمى و فيض مهمى حاصل نمىشود ، چنانكه در عالم حس مشاهده و محسوس است كه رسيدن هر فيضى به هر مستفيضى و نقش بستن هر نقشى در هرچيزى موقوف بر سكون و قرار اوست و از اينجاست كه مزاج سوداوى چونكه مشتمل بر كيفيّت برودت و يبوستى است كه هردو كيفيّت ، سبب و سكون و آرام است لهذا مورث علم و باعث فهم شده است و از اينجاست ايضا كه در حديث سابقى كه مأخذ جداول مسطورهء سابقه بود و اساس ترتيب اين تحريرات قرار داده شد ، علم را از حلم ناشى و منشعب فرمودند و از اينجاست ايضا كه در احاديث ديگر شرط حصول علم و واسطهء كمال آن را حلم و تواضع قرار دادهاند . از آن جمله فرمودهاند كه « اطلبوا العلم و تزيّنوا معه بالحلم و الوقار ، و تواضعوا لمن تعلّمونه العلم ، و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم ، و لا تكونوا علماء جبّارين فيذهب باطلكم بحقّكم » « 1 » يعنى طلب نمائيد علم را ، و زينت بدهيد خود را با علم به حلم و وقار ، و تواضع بنماييد از براى كسى كه تعليم مىنماييد او را علم ، و فروتنى بنمائيد از براى كسى كه طلب مىنماييد از آن علم را و مباشيد علمائى كه جبّار و متكبّرند و صاحب حلم نمىباشند كه اگر چنين باشيد ، هرآينه مىبرد و زايل مىسازد خصلت باطل شما ، خصلت حق شما را . مراد آن است كه خصلت حدّت و بىحلمى مانع از حصول علم و مزيل آن مىباشد ؛ به جهت آنكه نبودن فضيلت حلم و
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 2 ، ص 41 ، ح 4 .