بىانصافان كه هركس را كه ضعيف و جبان ديدند ، دستدرازى به مال و جان و ساير امور آن مىكنند و ديدن و شنيدن مصايب و فضايحى كه بالنّسبه به او و به اهل و عيال او و عرض و مال و دين و ايمان او رخ مىدهد و افتادن در ننگ و عار و ندامت و ملامت و آخر الامر از خواصّ انسانيّت و خير آدميّت بيرون رفتن و بدون ثمره و به غير نفع و فايدهء مردن و خسر الدّنيا و الاخره شدن .
و ثانيا تجسس از اسباب و موجبات آن نمايد و بعد از ادراك و اطّلاع يافتن بر آنها در رفع و ازالهء آن به انواع تدقيقات و تفكّرات كه عمدهء معالجات و سبب كلّى مر تكميل نفوس است سعى و كوشش نمايد و جميع اسباب و موجبات آن راجع به خوف و منحصر در تشويش است كه عبارت است از انتظار كشيدن و توقّع داشتن رسيدن امر مكروه و حادثه و غير ملايم در زمان مستقبل و آينده و حال آنكه نفس را قدرتى و حيلتى بر دفع آن نباشد ، پس بايد كه در علاج و ازالهء آن تأمّل و تدقيق نمايد و بداند كه آن حادثه كه نفس از آن خايف و برحذر است ، پس آن را يا يقينى الوقوع پنداشته است و علاج و دفع آن در تحت قدرت و اختيار خود نمىداند ، پس معلوم است كه در فكر آن افتادن و تشويش نمودن و بلاى آينده را براى خود بالفعل حاضر ديدن و تمام عمر را تا آنوقت كه آن امر مخوف و محذور مىآيد به اضطراب و خوف و جزع گذرانيدن و از اعمال دينيّه و دنيويّه و خير و سعادات بازماندن دفع علاج او را نمىكند بلكه اين كس را خسر الدّنيا و الاخره مىسازد و اين نه مقتضاى عقل و طريقهء عاقلان است و حال آنكه آنچه لازم و ضرورى الوقوع و شدنى است و تخلّف نمىكند و در تحت قدرت و اختيار اين كس نمىباشد ؛ معلوم است كه آن قضا و قدر خداوندى است كه نمىكند مگر خير را و « الخير فيما وقع » محقّق و مشهور است و آنچه را كه احتمالى و ممكن الوقوع پنداشته است چونكه او را ممكن الوقوع و احتمالى فرض نموده است مىشود كه واقع بشود و به ظهور بيايد و مىشود كه وقوع نيابد و به ظهور نرسد ؛ چونكه هر ممكن محتملى وقوع و عدم وقوع آن هردو در نزد عقل مساوى است ، پس چگونه امرى را كه حكم به امكان آن نموده است او را نازل منزلهء ضرورى و يقينى دانسته و عيش و زندگانى خود را به آن سبب تلخ نموده و اين
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 431
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٤٣١