به حضرات ائمّه عليهم السّلام و به نفوس قويّه نمودن و ذكر كردن و صلوات فرستادن و سكوت نمودن و از آن مكان هجرت كردن ، نافع خواهد بود و اقوى چيزى كه سورت آن را در آن حال مىشكند تخويف و ترهيب و غضب نمودن بر اوست يا تشويق و ترغيب و احسان نمودن به اوست به واسطهء احضار نمودن مشتهيات و اسباب شهوات او در نزد او ؛ چونكه دافع غضب شهوت و غضب است ايضا كه به منزلهء سمّى است از براى ازاله و علاج آن .
تحفه : [ 9 ] ، [ علاج جبن و بددلى ]
و اما علاج ضدّ تفريطى حلم كه عبارت است از جبن و بددلى و ضدّ غيظ و غضب مىباشد ايضا ، پس به همان منوال علاج نمودن غضب است و آنچنان است كه اوّلا تأمّل و تفكّر نمايد در اعراض و امراض و مفاسد و عيوبى كه بر آن مترتب مىشود از قبيل مهانت و خوارى نفس ، آنچنان نفسى كه خداوند او را عزيز داشته و امر به نگاه داشتن عزّت آن فرموده و نهى از ذلّت و خوارى آن در غير طاعت و فرمانبردارى خودش نموده و در آن مرتبه او را در ذكر با خود شريك كرده و فرموده است كه
لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ
« 1 » و از قبيل تلخى و سختى معيشت و زندگانى او كه عين حيات اين كس است و با وجود تلخى آن حيات و راحتى از براى اين كس نمىباشد و بليّه سختتر و مصيبتى ناگوارتر از دشوارى معيشت و ادبارى زندگانى تصوّر نمىشود و از قبيل بههم رسيدن طمع خام و فاسد در اقرباء و احبّاء و اهل معاملات و هركس كه او را عزّتى و ثروتى بوده باشد و معلوم بودن خوارى و ذلّت و نااميدى و خيبت او ؛ چنانكه ظاهر و غيرمستور است و حديث « عزّ من قنع و ذلّ من طمع » « 2 » متواتر و مشهور است و از قبيل قلّت صبر و ثبات در كارها و بازماندن از تمام كمالات دينيّه و دنيويّه و فضايل نفسانيّه و جوارحيّه و خارجيّه و عارض شدن كسالت و دوست داشتن راحت كه مقتضى رذايل و مفاسد بسيار مىباشد و تمكّن يافتن ظالمان و
هامش
( 1 ) . منافقون : 8 .
( 2 ) . غرر الحكم ، ج 4 ، ص 474 .