تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
عظيمهء مزمنه كه مورث هلاكت و تلف نفس اين كس است ؛ مىشود . پس به تأمل نمودن در صدور اين قبايح و تأمّل نمودن در ثواب حلم و فضيلت تحلّم و استماع نمودن آيات و احاديث و قصص كه در فضيلت حلم و رذيله غضب رسيده است از قبيل : « من كفّ غضبه كفّ اللّه عنه عذابه » « 1 » و به ياد آوردن شدّت غضب و قدرت خداوند و نكال و فضيحت در آخرت و تشبّه و تجالس يافتن حليم به انبياء و اولياء و غضوب به سبع و درنّده‌ها و قبح هيأت و صورت خود و عاجز بودن از غالب شدن و ظفر يافتن بر خلاف ارادهء قضا و قدر خداوند و حادث شدن گناهان از قبيل فحش و سبّ و جرح و قتل و حقد و كينه و امثال اين‌ها و به مجالست نمودن با حليمان و اجتناب فرمودن از غضوبان و غيظداران كه به منزلهء غذاء و دواء و پرهيز است و بايد كه خود را از آثار و نايره و اشتعال يافتن شعله و لهيب غضب نگاه دارد تا آن‌كه غضب بر او عارض و واقع نشود علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد و الا بعد از عروض و در حال غضب علاج‌پذير نيست از آنجا كه دانسته شد كه غضب حركتى بود مر نفس را كه از شهوت و ميل نمودن به انتقام كشيدن ، ناشى مىشود و چون شدّت نمايد ، آتش خشم افروخته گردد و خون‌دل در جوش و غليان آيد و دماغ و شريانات از دود و دخان آن ممتلى و مظلم گردد و نور عقل در حجاب افتد و حكم و امر آن ضعيف گردد و چنان‌كه اهل عقل و ارباب حكمت و معرفت گفته‌اند بنيهء انسان در اين حالت ، مانند غار كوهى گردد كه مملو به حريق آتش و محشق به لهيب دخان باشد به نوعى كه از آن غار ، به غير از بانگ و غلغله و آواز و شعلهء غلبهء آتش مشغله و چيزى ديگر معلوم نشود و در اين حال معالجهء اين قسم تغيّر و اطفاء و خاموش نمودن چنين نايرهء در غايت تعسّر و نهايت تعذّر بود ، چون‌كه هرچيزى را كه در اطفاء آن استعمال نمايند مادّهء قوت و سبب زياد شدن اشتغال آن گردد و مصدر افعال و اقوال قبيحه بالنّسبه به خود و ياران و دوستان او خصوصا اسره و تبعه كه هميشه به سوط عذاب او ، معذّب و به قبايح او گرفتارند ؛ شود به طورى كه نه اقالهء عثرات ايشان را نمايد و نه بر عجز و اضطرار ايشان رحم و رقّت آرد و نه بىتقصيرى و براءت ايشان را قبول نمايد و به كمتر سببى ،
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 68 ، ص 388 ، ح 36 .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 428 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي