مىآيد تا آنكه دفع موانع و آفات از آنها كه محبوب و قرّة العين او شدهاند بكند ؛ چونكه قوّهء غضبيّه عبارت است از قوهايكه به واسطهء آن دفع مضار و مفاسد و ناملايمات نفس مىشود ، چنانكه قوّهء شهويّه قوهاى است كه به واسطهء آن جلب منافع و ملايمات نفس را مىنمايد . پس به واسطهء تفكّر نمودن در آنچه مترتب مىگردد بر اين خصلتها از مضار و مفاسد و به واسطهء درك نمودن قبح آنها ، عقل حكم مىكند و ارادهء عقليّه دافع آنها مىشود و ازالهء آنها را مىنمايد و اگر فرضا هيچ مفسده و مضرت ديگرى بر آنها مترتّب نشود سواى موجب بودن و اناره نمودن آنها نايره و شعله غضب را كه مورث اعراض و امراض بسيارى است ، هرآينه همين كافيست در قباحت آنها و در حكم نمودن عقل و اراده فرمودن قوّه عاقله مر اجتناب نمودن از آنها و اعراض و امراضى كه مرتّب بر غضب مىگردد ، ندامت و پشيمانى بىفايدهء است و مستعد شدن اين كس است از براى مجازات و مكافات در دنيا و در آخرت از جانب خالق و از جانب مخلوق و دشمن شدن دوستان و شماتت نمودن دشمنان و استهزاء نمودن مردمان و خوار و ذليل شدن در نظر و قلوب خاص و عام و ترك نمودن حقوق از قبيل دعا و قضاء حوائج و صلهء ارحام از طرفين و بههم رسيدن حقد و كينه و لوازم آن از اعراض نمودن و اهانت رسانيدن و غيبت نمودن و امثال آنها و تغيير يافتن مزاج و تألم يافتن روح و كاهيدن و ضعيف شدن بدن و كراهت منظر و برگشتن و مسخ شدن صورت او در حال غضب و صادر شدن حركات و افعال و اقوال ناشايسته و صداها و نعرهاى حيوانات و اطوار مجانين .
و از اينجاست كه جناب امير عليه السّلام فرمودند كه « الحدّة نوع من الجنون لان صاحبه يندم فان لم يندم فجنونه مستحكم » « 1 » يعنى تندى و غيض و غضب نمودن نوعى از ديوانگى و بيرون رفتن از طور عقل است ؛ به جهت آنكه صاحب آن نادم و پشيمان مىگردد و اگر پشيمان و نادم نگردد ، پس ديوانگى و جنون او مستحكم است و چه بسيار مىشود كه به سبب عدم قدرت آن بر انفاذ غيظ خود و حصول تشقّى نفس آتش و نايرهء غيظ و حرارت آن ميل به باطن و اندوه مىنمايد و مورث حزن طويل و دقّ و مرضهاى
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 70 ، ص 266 ، ح 20 و نهج البلاغه ، ص 705 ، حكمة 255 .