و اما حريص بودن بر فضول دنيا ، پس عبارت است از طلب نمودن و جمع كردن چيزهايى كه نبودن آنها موجب ضررى و ضيقى در معيشت و زندگانى اينكس نمىشود ؛ مثل طلب نمودن جواهر نفيسه و فراش و لباس فاخره و غلامان و مملوكان صاحب جمال و زنان پرغنج و دلال و اسبها و يراقهاى زراندوزى و خانها و عمارتها و اوطاقهاى نقش و نگارى و امثال اينها كه نفاست و زينت و فاخريّت و امتياز و طرفهبودنى دارند . و علاج و ازالهء اين رذيله به تأمّل نمودن در اين است كه در تحصيل نمودن آنها و امثال آنها بايد كه متحمل المها و تعبهاى شديده بشود و نفس را علاقهء شديده به اينها بههم رسد و اگر تحصيل نمايد ، پس اگر از رعايا و اوساط ناس است لا محاله ملوك و آنها كه اعلى از آنند ، طالب آنها مىشوند و در دادن و ندادن آنها غصّه و الم و خوف و تشويش و ذلت بسيار بايد بكشد و اگر از سلاطين و بزرگان و صاحب قدرتان است ، پس لامحاله ايضا به جهت بودن اين دار عالم كون و فساد و خالى نبودن از حوادث و تغيّرات ، هميشه در غصّه حفظ و تشويش فوت و زوال آنها مىباشد و بعد از زوال آنها در شدت الم و نهايت غصّه و محاربه نمودن با خداوند و راضى نشدن به قضاى او گرفتار مىگردد و شايد كه از غايت تأسّف و شدت تألّم و فزع نمودن بر فوت و زوال آنها ، امر او منجر به جنون و هلاكت نفس ايضا مىشود و هر يك از رعايا و سلاطين فرضا اگر محتاج به بيع و فروختن آنها بشوند ، پس به جهت عزّت و نفاست آنها و غلاء ثمن و قيمت آنها ، احدى در خريدن آنها رغبت و ميل نمىكند و كارسازى او در وقت حاجت دنيويّه ايضا نمىنمايد و با وجود اين مصايب و بلايا ، هيچگونه نفعى در دنيا و نه در آخرت بر آنها مترتّب نمىشود بلكه موجب مباغضت و محاسده و منازعه نمودن و افساد كردن مىباشند و چه بسيار مىشود كه صاحبان آنها سال به سال آنها را نمىبينند و در صندوقها و مخزنها ، مستور و پنهان مىباشند چه جاى اينكه از آنها بهره و انتفاعى ببرند و شايد كه در اصل هم معدوم و تلف شده باشند و ايشان در عالم پندار و گمان وجود آنها در عشق ورزيدن به آنها مشغول مىباشند و اين نهايت خسارت و ضايع نمودن عمر و دادن دين به دنيا و فروختن نفس پربهاست به هيچوپوچ ، نعوذ باللّه من ذلك
ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ
.