تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
يحيى بن معاذ ، مكررا خطاب به علما و اشخاصى كه مشغول به فضول دنيا مىبودند و خود را از امّت پيغمبر مىدانستند ؛ مىنموده است و مىگفته است كه اى علما و اى مردمان به درستى كه قصرهاى شما قيصريّه است و خانه‌هاى شما كسرويّه است و مركبهاى شما قارونيّه است و ظرفهاى شما فرعونيّه است و اخلاق شما نمروديّه است و موايد و خور دنياى شما جاهليّه است و مذهبهاى شما سلطانيّه است ، پس كجاست طريقهء محمّديه « 1 » . و در اين معنى حكيم سنائى گفته و سفته است :
دين‌فروشى كنى كه تا سازى * باركى نقره خنك و زين زر كند گويى از بهر حرمت علمست * اين همه طمطراق و خنك و سمند علم از اين ترّهات مستغنى است * تو برو بر برودت خويش محتد
و وجه و علت بودن اين خصال ده‌گانه ، مر پيدا شدن غضب آن است كه جميع آن‌ها از آثار و خواصّ جهل است و به وجود آن‌ها آثار عقل ، منعدم و نور آن منطفى مىگردد و قوّهء عاقله چون‌كه مغلوب و ضعيف شد لا محاله قوّهء غضبيّه و شهويّه ظاهر و غالب مىگردد و ايضا همگى آن‌ها لازم دارند حقير شمردن و كوچك ديدن غير را و در اين صورت مستحقرين به منزله هيمهء خشك مىباشند كه آتش غضب به آن‌ها برخورد و موجب اشتعال نايره و زيادتى لهيب آن گردند و غضب را فر نمىنشاند مگر غضب ايضا يا شهوت كه هردو از عظمت و بزرگى و عزّت ناشى مىشوند نه از حقارت و كوچكى آن ايضا همگى موجب زياد شدن و قوّت گرفتن قوّهء شهويّه است خصوصا حريص بودن بر فضول دنيا كه هرگز شهوت نفس بالنّسبه به آن به جائى منتهى نمىشود و به حدّى نمىايستد ؛ چنان‌كه در حديث است ايضا كه اگر قدر و قليلى از دنيا كفايت تو مىكند ، پس هرچيز از آن تو را كافى است و اگر نمىكند ، پس جميع از آن تو را كافى نمىباشد ، پس ميل به شهوت به هرچيز كه به‌هم رسيد و زياد شد لا محاله قوّهء غضبيّه به جهت دفع نمودن موانع از رسيدن به آن و تحصيل نمودن آن‌ها و دفع نمودن فنا و زوال و دزيدن و طمع كردن غير آن‌ها را در هيجان و شدت
هامش
( 1 ) . كشف الأسرار ، ج 2 ، 179 .