فإنّه يجرّ السخيمة و يورث الضغينة و هو السّب الأصغر » « 1 » يعنى دور نمائيد خود را از مزاح نمودن ؛ به جهت آنكه مزاح ، سبب و موجب بد شدن دل و حاصل شدن كينه است و آن دشنام كوچك است و فرمودند كه « ما مزح رجل مزحة الا و قد مج من عقله مجّة » « 2 » ، يعنى مزاح نمىكند مردى ، مزاج كردنى را مگر آنكه دور مىشود از عقل خودش يك دور شدنى را و امّا قسمى كه مشتمل بر حقّ و حسن باشد و موجب ايذاء نباشد بلكه موجب سرور باشد ، پس آن ممدوح است و از اخلاق حسنه و از آثار و خواص عقل و ايمان است و از خواص انبياء و اولياء است و قسمى است كه مراد و مقصود از احاديث بسيارى است كه در مدح فضيلت آن قولا و فعلا وارد شده است از آن جمله جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمودند كه « انى لامزح و لا اقول الا الحق » « 3 » ، يعنى به درستى كه من مزاح مىكنم و لكن نمىگويم مگر حقّ را و از آن جمله جناب امام جعفر عليه السّلام فرمودند مر يونس شيبانى را كه چگونه است مداعبه و مزاح نمودن بعضى از شما با بعضى ؟ ، پس عرض نمود كه قليل و اندك است . پس فرمودند كه ترك مزاح را مكنيد به درستى كه مزاح نمودن از اخلاق حسنه است و به واسطهء آن داخل مىنمايى تو سرور و خوشحالى را بر برادر ايمانى خودت و به تحقيق كه بود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه مداعبه و مزاح مىنمود با كسى و مقصود آن جناب ادخال فرمودن بر آن سرور بود بر آن و فرمود كه خداوند دوست مىدارد مرد مزاحكننده را در ميان جماعت به مزاحى كه مشتمل بر قباحتى نباشد و فرمود كه هيچ مؤمنى نمىباشد مگر آنكه در آن دعابه و مزاح مىباشد و فرمودند كه كثرت مزاح نمود در سفر در غير سخط خداوند از جملهء مروّت و تمام بودن اين كس است و سيرت جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و ائمّه عليهم السّلام خصوصا جناب امير عليه السّلام و تمام علما و فضلا و مؤمنين و اهل عقل در مزاح نمودن و ظرافت كردن مشهور و غيرمخفى است ، حتى اينكه مردمان از جهت بسيارى مزاح فرمودن جناب امير عليه السّلام ، آن جناب را نسبت نقص و عيب مىدادند و مىگفتند كه اگر آنكه دعابه
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 265 ، ح 173 .
( 2 ) . همان ، ج 73 ، ص 60 ، ح 17 .
( 3 ) . همان ، ج 16 ، ص 116 .