تكيه نمودن و خشم نمودن به كسى كه سلام بر آن ننمايد و استنكاف نمودن از قبول موعظه و نصيحت و دوست داشتن ايستادن مردمان در برابر آن و برخواستن ايشان در وقت عبور و مرور آن و امثال اينها ، پس عجب و كبر ، باطن و حقيقت تكبّر است و تكبّر ، ظاهر و آثار عجب و كبر است و با يكديگر لازم و ملزومند و هردو از خواص جهل و از بدترين آثار اويند . بلى تكبّر نمودن بر متكبر ، ممدوح و از آثار و خواصّ عقل است و از باب معالجه نمودن مرض به دواء سمّى يا از باب اتّكال نمودن بر خداوند است ؛ چنانكه در حديث است كه فرمودند تكبّر بنما بر متكبّر تا آنكه فراموش كند تكبّر خود را و فرمودند كه خوب خصلتى است تواضع نمودن اغنياء مر فقرا را و بهتر از آن اعراض و تكبر نمودن فقراست بر اغنيا ، از جهت اعتماد نمودن ايشان بر خداوند و چونكه عجب و تكبّر لازم و ملزوم يكديگرند ، پس كيفيّت علاج و ازاله تكبّر همان كيفيّت علاج نمودن و ازاله كردن عجب است .
و امّا افتخار ، پس عبارت است از مباهات و نازيدن و مغرور شدن و اعتماد نمودن به فضايل و كمالاتى كه در اين كس است و غير از آن خالى است خواه از كمالات خارجيّه و چيزهايى باشد كه خارج از نفس اين كس است و در معرض فنا و زوال است و وثوق به ثبات و بقاء آن نمىباشد ؛ از قبيل مال و جاه و قبيله و عشيره و نسب و خواه از كمالات نفسانيّه و چيزهائى باشد كه داخل نفس اين كس است از قبيل مناقب و مكارم و حسب و افتخار به هردو قسم از قبايح و از آثار جهل است و معالجهء آن به تأمّل نمودن در فانى شدن و زوال يافتن كمالات خارجيّه است و در آنكه اگر مال و اسباب فانيّه دنيويه از كمالات و فضايل انسانيّت بودى ، هرآينه مىبايستى كه جميع پيغمبران بدان آراسته بودندى ، خصوصا خاتم النّبيّين كه جامع جميع كمالات است و حال آنكه همگى آنها از آدم تا خاتم از آن ، خالى و عارى و اعراض از آن نمودند و ايضا مىبايست كه كفره و فسقه كه هيچ ربطى به خداوند ندارد و در ايشان فضيلتى و قابليّتى كه به واسطهء آن مستحق باشند مر اين نوع از كمالات را نمىباشد ، هرآينه از آنها ايضا عارى باشند و حال آنكه مال و منالدارها ايشانند و به تأمل نمودن در اينكه نازيدن به شرافت پدران و كثرت عشيره و اقربايان فى الحقيقه ناز نمودن به چيزى
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٤٢٠