مزاح و استهزا و عذر و ضميم و حريص بودن در فضول معيشت .
امّا عجب ، پس عبارت است از گمان كردن كمالى و پنداشتن مرتبه را در خود ، دون از ساير مردم و حال آنكه نفس اين كس در واقع و نفس الامر از آن كمال و مرتبه خالى و عارى باشد و او را كبر ايضا گويند و حقيقت آن نفخه و بادى است كه از گمان كردن و پنداشتن مر كمالى را در دل اين كس بههم مىرسد و اين همان نفخهاى است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم پناه جسته است به خداوند از آن و از شرّ آن به فرمودهء « اللّهم انّى اعوذ بك من نفخة الكبرياء » « 1 » و ازاله نمودن او چنان است كه تفكّر و تأمّل نمايد اوّلا در آنكه تمام فضايل و مراتب و كمالات از جانب خداوند است و نسبت عطيه و هبات او به تمام بندگان مساوى است ، پس چگونه اعتقاد مىتوان نمود كه اين كمال در اين كس باشد و در ديگران مثل آن يا خود آن نباشد و ثانيا در آنكه بر فرضى كه در اين كس باشد و ديگران از آن و از مثل و مساوى آن خالى باشند ، هرآينه از جانب خداوند و از عطاياى اوست نه از خود اين كس و در اين صورت بايد كه موجب شكر و مسرور شدن به فضل و نعمت خداوند و تواضع و فروتنى اين كس گردد نه عجب نمودن و از خود رضا شدن چنانچه خداوند فرموده است
قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا
« 2 » يعنى بفرما اى پيغمبر به بندگان كه به فضل و به نعمت خداوند خود فرحناك و خوشحال باشند ، و ثالثا نيك تأمّل نمايد و تدقيق و تفحّص از حالات خود بكند تا آنكه معلوم او گردد كه آن كمال و آن مرتبه را نداشته است ؛ چونكه مفروض آن است كه در واقع و نفس الامر از آن كمال عارى و برى است و پنداشت او از روى غفلت و غرور بوده است . پس به ادنى تأمّل و اندك تذكّرى مطّلع بر نبودن آن كمال و آن مرتبه مىگردد و عجب او زايل مىگردد .
و امّا تكبّر ، پس عبارت است از استعمال نمودن آثار عجب و كبر را در حركات و سكنات خود با مردمان مثل تقدّم يافتن در راهها و در مجالس و در سخن گفتن و خوردن و جواب ندادن و اعانت كسى نكردن و به گوشهء چشم نگاه كردن از غير غدر ،
هامش
( 1 ) . كشف الأسرار ، ج 2 ، ص 784 .
( 2 ) . يونس : 58 .