خداوند است كه اسباب و موجبات آن از طرف بندگان ، مناجات و تضرّع و ابتهال كردن به درگاه خدا و توسّل نمودن به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و ائمّهء هدى عليهم السّلام چنگ زدن به ذيل اعانت و اميّد داشتن به عنايت و نظر و نصرت آن جنابان است لاغير ، مثل معالجات امراض بدنيّه و رطب جسمانى كه بدون تفويض و توكّل به خدا و به غير توسّل به نوّابان و شفعاء و بوّابان او ، يعنى رسول و ائمهء هدى صلوات اللّه عليهم من الملك الاعلى ، ادويه و عقاقير ايضا فايده نمىدهد و نفع نمىبخشد و درد از آن و دوا هم از آن است .
اى در صفت ذات تو حيران كه و مه * و اندر دو جهان خدمت درگاهء تو به
شقوت تو ستانى و سعادت تو دهى * يا رب تو به فضل خويش بستان و بده
و اگر آن اعمال و معالجات كسبيّه را نكند و مبالغه در مناجات و تضرّع و تبتّل بنمايد ، هرآينه كفايت او را از آن معالجات مىنمايد و او را به فضايل و سعادات موهوبيّه مىرساند . و اصل و حقيقت طريقهء معالجه اين است چونكه اين امراض و اين رذايل از حالات نفسانيّه و كيفيّات قلبانيّه است كه بندگان را در آن تدبير و تصرّفى نيست ، هرچند كه از آنجا كه اعمال ظاهريّه جوارحيّه و تكسّبات آنها از عالم ملك است و ملك با ملكوت ارتباط تامّى دارد و از طرفين به يكديگر تأثير مىدهند و تأثّر مىپذيرند و از اين جهت است كه قرار دادن شريعت شده است و عادة اللّه و طريقهء خداوند ايضا چنين است كه هيچيك از بندگان در اول فطرت بر هيچ فضيلتى از فضايل به طورى كه ملكهء او باشد و او به آن ، موصوف و معروف باشد مفطور و مخلوق نشده است مگر در انبياء و اولياء كه خداوند با ايشان به طريق خرق عادت رفتار فرموده است و بنابراين بايد كه هر طالب فضيلتى ، مداومت و ممارست بسيارى بر اعمال و افعالى كه از آثار و مقتضيات آن فضيلت است بنمايد تا آنكه هيأت و ملكهء از آن فضيلت در نفس او راسخ و هويدا گردد به نحوى كه قدرت تمام بر اصدار نمودن آن افعال و آثار و مقتضيات بر وجه اكمل و به طريق سهولت و از روى شعور و اراده و مصلحت داشته باشد و به آن فضيلت معروف و به آن صفت موصوف باشد ؛ چنانكه هيچ آفريده در اول فطرت و خلقت به صنعت كتابت و تجارت ، مفطور و