به مرض ديگر نگردد ؛ مثلا كسى كه ملكهء سخاوت و شجاعت او در طرف افراط است و رذيله اسراف و تهوّر بر طبيعت او غالب است بايد كه مرتكب رذيلهء بخل و جبن كه دو طرف تفريطى سخاوت و شجاعت است و ضدّ دو طرف افراطى آنهاست ، بشود و مدّتى بر آنها مداومت نمايد تا آنكه آنها را به حدّ فضيلت و اعتدال سخاوت و شجاعت رساند و بعد از آن رذيلهء بخل و جبن را ترك نمايد و اين نوع از علاج به مثابهء دواء سمّى بود كه تا طبيب مضطرّ به آن نگردد او را به كار نبرد و در كار بردن آن احتياط تمام ، لازم داند تا آنكه منجر به فساد و انحراف از حدّ اعتدال نشود .
و اگر به اين نوع ايضا علاج نشود و نفس به عادت راسخهء خود هر وقت كه باشد معاودت مىنمايد ، پس انواع عقوبات را مثل اقدام فرمودن بر افعال شاقّه و تكليفات صعبه و مجاهدات و رياضات متعسّره از قبيل نذرها و عهدها كردن و با حصول مخالفت ، كفّاره دادن و امثال آنها را به كار برد و او را علاج نمايد و اين صنف از علاج به منزلهء كىّ و داغ نمودن و بريدن اعضاء باشد و آخر الدّواء الكىّ و با جميع اين اقسام بايد كه مصاحبت و مجالست نمودن با اشخاصى كه مبتلا به اين امراض مىباشند و سرايت در اقوال و اعمال و حركات و سكنات ايشان نموده است ، احتراز تمام نمايد و اين بهجاى پرهيز نمودن است در طب جسمانى و بايد كه اقدام نمودن بر اين معالجات بعد از تعديل نمودن طبيعت و تصفيه فرمودن مزاج طبيعى كه نموده است ، احتراز تمام نمايد و اين بهجاى پرهيز نمودن است در طب جسمانى و بايد كه اقدام نمودن بر اين معالجات ، بعد از تعديل نمودن طبيعت و تصفيه فرمودن مزاج طبيعى كه محلّ اشراق عقل و شرط و مقدّمه بههم رسيدن آثار اوست ، باشد و الّا سعى ، عبث و بىفايده مىشود ؛ چنانكه در تحفههاى سابق بهطور بسط و تفصيل بيان اين مطلب شد . و اگر به هيچيك از اين قسمها علاج نشود ، پس مرگ و هلاكت او را سزاوار است و معلوم است كه اين كس از ابناء عقل و اهل عليّين نيست و از ابناء جهل و اهل سجّين است و ذات و ماهيّت او قابل معالجه و لايق انقلاب و تغيير نيست ؛ چنانكه سابقا ايضا ذكر شد ، اين است طريقهء معالجه و طبابت روحانيّه و تكسّب نمودن فضايل نفسانيّه ، و لكن مجموع اين اصناف مذكوره مرتبط و بسته بر توفيق دادن و تاييد فرمودن
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 416
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٤١٦