نمودن و ميل كردن به اكتساب علوم است كه مثمر يقين و موجب كمال نفس نباشد ، مثل علم جدل و خلاف و موهومات بالنّسبه به اشخاصى كه آنها را بهجاى يقينيّات و انوار قلبيّه دانند و مثل علم كهانت و فالگيرى و شعبده و كيميا و ليميا و سيميا و هيميا بالنّسبة به اشخاصى كه غرض ايشان از اين علوم ، وصول و ظفر يافتن به شهوات خسيسهء دنيويّه باشد و افراط آن ، مثل شيطنت و جربزه و نكراودها و تعمّق و تجاوز فرمودن از حدّ نظر در چيزهائى كه فهميدن آنها احتياج به كثرت تعمّق و دقت نظر ندارد ، از قبيل جارى ساختن احكام مجرّدات را بر محسوسات و پنداشتن آنكه مثلا حركات جمادات و نباتات و حيوانات از روى شعور و ارادهء عقليّه است و تفريط او مثل بلاهت و بلادت و قصور نظر و عدم تعمّق در امورى كه لايق نظر و شايستهء تعمّق است از قبيل قياس نمودن مجرّدات و معقولات را بر محسوسات و پنداشتن آنكه مثلا تعلّق عقل و نفس به قالب انسانى مثل تعلّق ظرف و مظروف و تعلّق حال و محل است و اعتدال آن مثل شوق به علومى كه مثمر معرفت و يقين و موجب كمال نفس باشد ، مثل اصول دين و معارف الهيّه به مبدأ و معاد است و فقاهت و حدود شريعت كه متعلق به معيشت و مرتبط به مبدأ و معاد است ايضا و مثل دقتنظر و تعمق كردن و اعراض ننمودن از امورى كه قابل دقت و تعمق مىباشد و به ظاهر اكتفا نمودن و دقت ننمودن در امورى كه لايق دقت و تعمق نيست و اشاره به اين طريق است فقراتى كه فرمودند كه « من تعمّق لم ينل الى الحقّ و من زاع حسنت عنده السّيئة و ساءت عنده الحسنة » « 1 » ، يعنى كسى كه تعمّق بنمايد ، نمىرسد به سوى حق و كسى كه اعراض از تعمّق نمودن بكند نيكو مىنمايد در نظر او بدى و بد مىنمايد در نزد او نيكى ، مراد آن است كه از براى هريك از تعمّق و عدم آن ، مقامى و جايى مىباشد كه تجاوز دادن آنها را از مقام و استعمال نمودن در غير آن موجب دورى و مهجورى از حق است . بلى هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد .
و اما رداءت قوّهء غضبيّه كه منبع خصلت حلم است ، مثل خشم گرفتن و ميل نمودن به انتقام كشيدن از جمادات و بهايم به سببى كه باشد ، خواه كلّى و خواه جزئى
هامش
( 1 ) . خصال ، ج 1 ، ص 232 و بحار الأنوار ، ج 69 ، ص 90 .