مفتاح خير و مفتاح شر ، فاختم على لسانك كما تختم على ذهبك و وزقك » « 1 » ، يعنى اى طالب علم ! بدانكه اين زبان كليد خير و كليد شرّ هردو مىباشد . پس مهر بنما بر زبان خود همچنانكه مهر مىنمائى بر طلا و نقرهء خود . از اينجاست كه چون از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم سؤال نمودند كه چهچيز است علم ؟ ، پس اولا فرمودند كه صمت و سكوت است .
بعد از آن فرمودند كه استماع است . بعد از آن فرمودند كه فهم است . بعد از آن فرمودند كه عمل است . بعد از آن فرمودند كه نشر كردن و گفتن است « 2 » .
پس علامت شخص عاقل و عالم و سبب تحصيل نمودن او عقل و علم را ، صمت و سكوت است نه پر گفتن و جدال كردن و قيل و قال نمودن .
دلى كه غيبنمايست و جامجم دارد * ز خاتمى كه دمى گم شود چه غم دارد
به خطّ و خال گدايان مده خزينهء دل * به دست شاهوشى ده كه محترم دارد « 3 »
و بايد دانسته شود كه چنانكه در ضدّ افراط و تفريطى خصلت علم كه منبع آن خصال دهگانه مذكوره است از آثار و علامات جهل است ؛ چنانكه سابقا دانسته شد ، همچنان اضداد افراط و تفريطى اين ده خصلت ايضا از آثار و علامات جهل است و آنچه از آثار و علامات عقل است از اين ده خصلت مذكوره ، حدّ وسط ما بين افراط و تفريط آن خصلتهاست لا غير و مخفى نماناد كه حكما در اين مقام اصل و منبع اين خصلتها را بهجاى صفت حلم ، صفت شجاعت دانستهاند و حلم را از توابع و منشعبات او قرار دادهاند با آنكه در مقام ، تعداد قواى ثلثه كه قوّه غضبيّه و قوّهء شهويّه است شجاعت را از توابع حلم دانستهاند ، چنانچه در صدر تحفهء چهارم از اين طبق ذكر آن شد و بعد از آن توابع و شعبههاى شجاعت را يازده شعبه دانستهاند : اول ، كبر نفس دويّم ، نجدة سيم ، علوّ همت چهارم ، ثبات پنجم ، حلم ششم ، سكون هفتم ، شهامت هشتم ، تحمّل نهم ، تواضع دهم ، حميّت يازدهم ، رقّت . و بيان همگى آنها در ضمن ده خصلت مذكور شد مگر دو خصلت تواضع و رقّت كه موافق حديث سابق مزبور و
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 114 ، كتاب الإيمان و الكفر ، ح 10 .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 48 ، كتاب فضل العلم ، ح 4 .
( 3 ) . ديوان حافظ ، ص 135 .