آن حالت و ملكهاى است كه به سبب آن نفس قوى و ثابت به قوّت و ثبات خود بوده باشد به نحوى كه در حالت ورود خوف و صدور امور مفزعه ، جزع نكند و فزع و حركات ناموزن و غيرمنتظم از او صادر نشود و اين حالت را نجدت ايضا گويند ، يعنى رفعت .
پنجم ، تشهّى خير است ، يعنى پاكدل و طالب خير بودن ، و آن حالت و ملكهاى است كه به سبب آن نفس مايل و حريص مىباشد بر كارهاى عظيم و بر اكتساب نمودن امور خير از جهت توقّع داشتن ذكر جميل و ياد خير و اين حالت را شهامت ايضا گويند ، يعنى جلد و قوى و پاكدل بودن .
ششم ، قريب شدن به درجات عاليه است ، يعنى به مراتب و كمالات انسانيّت ، و آن حالت و ملكهاى است كه حاصل مىشود از خصال پنجگانهء مذكوره كه از آثار و علامات خصلت حلم است و آن روشنائى و نورى و انبساط و سرورى است كه عارض مىشود مر نفس را و كاشف مىباشد از رسيدن اين كس به بعض كمالات و فضايل نفسانيّه ، و دليل و علامت قريب شدن اوست به ساير كمالات ديگر و اين حالت را صبح سعادت ايضا گويند .
هفتم ، عفو است ، يعنى درگذشتن از قبايح و تقصير و قصور غير ، و آن حالت و ملكهاى است كه به سبب آن تقصير يا قصور غير از خاطر اين كس محو مىشود به طريق و به نحوى كه ديگر صاحب تقصير را تعيير و ملامت و سرزنش نمىكند و به ياد آن تقصير نمىافتد و به سبب قدرت و استغناء خود كه منبع صفت حلم است اعتنائى به آن و به ذكر آن نمىآيد و اين حالت را صفح جميل ايضا گويند ، يعنى اعراض نمودن به طريق خوب و نيكوئى .
هشتم ، مهمل است ، يعنى سكون و آرام نفس ، و آن حالت و ملكهاى است كه به سبب آن نفس اين كس در خصومتها و در جنگهائى كه به جهت محافظت شريعت و نگاهدارى دين و ناموس خداوندى است اضطراب و خفّت و سبكى نمىنمايد و اين حالت را سكون و عدم طيش ايضا گويند و طيش به معنى كشتن و ميل نمودن تير از نشانه است و به معنى خفّت و سبكى ايضا مىباشد .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٤٠٧