يعنى تكلّم به كلامى كه عنايتى و فايدهء به اين كس ندارد ؛ چونكه در ترك نمودن او ضررى نمىباشد و اين خصلت اتمّ آثارها و اظهر علامتهاى صفت حلم است و وجود آن ، دليلى است يقينى بر وجود صفت حلم و كمال آن و از اينجاست كه در احاديث متواتره تحريص شديد و توصيه اكيدى بر آن رسيده است و به طريق تمثيل بيان شرافت آن را نمودهاند و فرمودهاند كه اگر فرضا كلام از نقره باشد ، هرآينه سكوت از طلا مىباشد و فرمودهاند كه نجات مؤمن يعنى عقال در حفظ نمودن زبان اوست و فرمودهاند كه در حكمت آل داود مذكور است كه بر عاقل لازم است كه عارف بر مال خود و مقبل بر شأن خود و حافظ مر زبان خود باشد و فرمودهاند كه اين كس عابد نمىشود و اسم عبوديّت بر آن صدق نمىكند تا وقتى كه حليم بشود و حليم نمىشود مگر وقتى كه ساكت و صامت بشود و فرمودهاند كه در طايفهء بنى اسرائيل اين كس را عابد نمىشمردند مگر اينكه در ظرف ده سال صمت و سكوت بنمايد و فرمودهاند كه آيا نمىخواهى كه يك خصلت از خصلتها و آثارهاى عقل در تو باشد كه بكشاند تو را به سوى بهشت و آن صمت و سكوت است و جناب رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه عقل كلّ است و علم او محيط به كلّ است و علل و اسباب نجات و فوز بالتّمام مىداند ، مكرّرا اصحاب خود را به اين خصلت وصيّت مىنمودند حتّى اينكه مردى عرض نمود كه مرا وصيّتى و نصيحتى بفرما ، پس فرمودند « 1 » كه زبان خود را نگاهدار و ثانيا و ثالثا همين عرض را نمود كه مرا وصيتى و نصيحتى بفرما ، پس فرمودند كه زبان خود را نگاهدار و در مرتبهء سيّم فرمودند كه آيا نمىدانى تو كه مردمان نمىافتند بر روىهاى خود در آتش جهنم مگر به سبب آنچه در ديده است و گفته است زبانهاى ايشان و فرمودند كه اگر در چيزى بدى و شومى باشد ، هرآينه در زبان خواهد بود و چونكه علم از حلم ناشى مىشود ؛ چنانكه عنقريب معلوم خواهد شد انشاء اللّه تعالى و كمال حلم به خصلت سكوت و صمت است . لهذا در احاديث ايضا رسيده است كه سبب و مفتاح علم صمت و سكوت است « 2 » و فرمودند كه « يا مبتنعى العلم إنّ هذا اللسان
هامش
( 1 ) . اصول كافي ، ج 2 ، ص 116 ، ح 18 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 115 ، ح 14 .