گستاخى او گردد و اين كس را مغلوب و عاجز بداند و خود را غالب و قاهر پندارد ، پس استعمال حلم در مثل اين مقام و بالنّسبة به اين شخص جميل و ممدوح و به حكم عقل نيست بلكه به حكم جهل و از آثار اوست ؛ چونكه كاشف از بىغيرتى و بىحميّتى و علامت عجز و خوف و اضطراب اين كس است كه از آثار جهل است نه عقل و از اينجاست كه خداوند وصف خود را به غيور فرموده است و غيرتدار را محبوب خود دانسته و بىغيرتى را مبغوض داشته و سلوك خود را با مؤمنين كه هميشه ، مقرّ و معترف به تقصير خود مىباشند و عفو و گذشت خداوند را از راه قدرت و استغنا و عزّت او مىدانند به طريقهء صفت حلم و عفو و گذشت قرار داده است و با كافرين كه اقرار و اعتراف به تقصير و قبايح خود ندارند و انكار قدرت و عزّت و نعمت خداوند را مىكنند و نسبت عجز و غفلت را به او مىدهند به طريق غضب و انتقام و مؤاخذه گذارده است مگر به قدرى كه اتمام حجّت و ابلاغ معذرت بالنّسبه به ايشان بشود . و از اينجاست ايضا كه وصف اهل عقل و ابناء حلم را به هردو صفت در مثل هردو موقع مذكور نموده است و فرموده است كه
أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ
« 1 » يعنى شديد و صاحب قدرت و قوّت و قهر و غضب مىباشند بر كافرين و صاحب رحم و مروت و حلم و گذشت مىباشند در ما بين خودشان و فرموده است كه
أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ
« 2 » يعنى بالنّسبة به مومنين صاحب ذلّ و تواضع و حلم و گذشت و بالنسبه به كافرين صاحب عزّت و رفعت و قهر و غلبه مىباشند . و در باب حدّ زناكار فرموده است كه
الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ
« 3 » يعنى زن زناكار و مرد زناكار را بزنيد به هريك از آنها يك صد تازيانه و بايد كه عارض نشود شما را در حقّ ايشان رحم و رقّت قلبى در جارى نمودن حكم خدا و برپا داشتن دين او ، اگر كه بودهايد شما كه ايمان آوردهايد به خداوند و به روز معاد .
هامش
( 1 ) . فتح : 29 .
( 2 ) . مائده : 54 .
( 3 ) . نور : 2 .