و از اينجاست ايضا كه در احاديث رسيده است كه سه چيز است كه ضايع و بىموقع است : چراغ برافروختن در شب ماه و احسان نمودن به كسى كه نمىشناسد حقّ احسان را و عفو نمودن از كسى كه نمىفهمد عفو را . و ايضا رسيده است كه « ثلاثة إن لم تظلمهم يظلموك : السفلة و النّساء و العبيد » « 1 » ، يعنى آنكه سه طايفهاند كه اگر ظلم نكنى بر ايشان هرآينه ايشان ، به تو ظلم مىكنند : طايفه سفله و اراذل و طايفهء زنان و طايفهء غلامان و زرخريدان . مراد آن است كه اين سه طايفه قابل حلم و عفو و احسان نيستند نه اينكه مراد آن باشد كه بايد به آنها ظلم نمود و فرموده خداوند كه
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
« 2 » ايضا اشاره به اين معنى است ؛ چونكه معنى اين است كه اشخاصى كه فرو برندهاند غيظ خود را و عفوكنندهاند از تقصير مردمان و خدا دوست مىدارد احسانكنندگان را ، و ختم نمودن آيه را به اين ختام اشاره به آن است كه حلم نمودن و عفو كردن احسان است و در جائى خوب است كه احسان اين كس شناخته شود و ضايع نگردد و از اينجاست ايضا كه استعمال حلم بالنّسبه به جمادات و حيوانات و اسره و تبعهء كه غالبا حلم و عفو از ايشان منجر به ذلّ و عجز اين كس نمىشود ، به جهت بىقدرتى و نافهمى آنها ، هميشه و در همهجا جميل و ممدوح بوده است و مىباشد و از اين باب است رفتار و گفتار ابو محجن ثقفى و آن مردى بود از جملهء صحابهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و موصوف به صفت شجاعت و كرم و لكن منهمك در شب خمر بود و در ايّام عمر ، او را هشت مرتبه حدّ شرب خمر زدند و در روز جنگ قادسيه كه شجاعت عظيمهء مشهورهء از آن به ظهور رسيد يكى از امراء عسكر به او گفت كه ديگر هرگز ترا بر شرب خمر حدّ نمىزنيم ، پس گفت كه من هم به خدا قسم كه ديگر هرگز شرب خمر نمىنمايم و قبل از اينكه شرب خمر مىكردم ، به جهت اين بود كه به من ذلّ مىرسيد و مرا عار مىآمد از اينكه ترك شرب خمر بنمايم از جهت حدّ زدن شما و ديگر شرب خمر ننمود .
به سر قصهء سيمرغ و قصّهء هدهد * كسى رسد كه شناساى منطق الطّير است
هامش
( 1 ) . كتاب الخصال ، ج 1 ، باب الثلاثة ، ص 86 .
( 2 ) . آل عمران ، 134 .