مىگردد و مىفهمد كه صاحب تقصير و مستحق انتقام بوده است و حلم و گذشت اين كس از او ، از نهايت قدرت و صفت استغنا بوده است نه عجز و افتقار او ، هرچند كه خجلت و فهم او بعد از مدّتى باشد و در آن حال نباشد . پس استعمال نمودن حلم را در مثل اين مقام ، صفت كمال و ممدوح و از آثار عقل است و غضب نمودن و انتقام كشيدن ، صفت نقص و مذموم است و از آثار جهل است ؛ چونكه غضب نمودن و انتقام كشيدن ، صفت نقص و مذموم و از آثار جهل است ؛ چونكه غضب نمودن بالنّسبه به چنين شخصى ، كاشف از عجز و افتقار و علامت خوف و اضطراب صاحب غضب و انتقام است .
و از اينجاست كه حدّت را در ملوك و سلاطين به حسب ظاهر اوضاع صاحب قدرت و غير خائف و بدون اضطراب مىباشند ، اقبح شمرده شده است از حدّتى كه در غير ايشان است و اشاره به اين معنى است ايضا مضمون احاديثى كه در خصوص فضيلت حلم و عاقبت آن رسيده است از آن جمله فرمودند كه « ما من عبد كظم غيظا إلّا زاده اللّه عزّ و جلّ عزّا في الدنيا و الآخرة » « 1 » ، يعنى نيست هيچ بندهء كه فرو برد غيظ و غضب خود را مگر آنكه زياد مىفرمايد او را خداى عزّ و جلّ عزّتى در دنيا و آخرت ، و از آن جمله فرمودند كه « ما أعزّ اللّه بجهل قطّ و لا أذلّ بحلم قطّ » « 2 » ، يعنى عزيز نفرمود خداى تعالى كسى را كه به جهل ، هرگز و ذليل نفرموده است كسى را به حلم ، هرگز ، و از آن جمله فرمودند كه « ما احبّ أنّ لي بذلّ نفسي حمر النّعم ، و ما تجرّعت جرعة أحبّ إليّ من جرعة غيظ لا أكافي بها صاحبها » « 3 » ، يعنى دوست نمىدارم آنكه از براى من باشد بدل و به عوض ذلّ نفس من ، شترهاى سرخ خوب و تجرّع نمودن بجرعهاى كه محبوبتر باشد به سوى من از تجرّع نمودن غيظى كه مكافات ننمايم به او صاحب او را .
و امّا اگر شخصى باشد كه استعمال نمودن حلم و عفو و گذشت از او موجب خجلت و انفعال او نگردد و اذعان به تقصير خود ننمايد بلكه مزيد غلبه و جرأت و
هامش
( 1 ) . اصول كافي ، ج 2 ، ص 110 ؛ بحار الأنوار ، ج 68 ، ص 409 ، ح 24 .
( 2 ) . اصول كافي ، ج 2 ، ص 112 و بحار الأنوار ، ج 68 ، ص 404 ، ح 15 .
( 3 ) . اصول كافي ، ج 2 ، ص 109 و بحار الأنوار ، ج 68 ، ص 406 ، ح 20 .