در حقايق امور است و قوّهء غضبيّه ، مبدأ دليرى و اقدام نمودن بر اهوال و شوق ترفّع و تسلّط و جاه يافتن است و قوهء شهويّه ، مبدأ طلب نمودن غذا و شوق التذاذ يافتن به مأكل و مشارب و مناكح و ملابس است و قوّهء ناطقه فى نفسها ، كمال محض است و دو قوهء ديگر در وقتى كه مزاحم قوّهء ناطقه نشوند بلكه مطيع و منقاد حكم و اشارهء آن باشند تا آنكه خصلت حلم به عمل آيد ايضا كمال محض مىباشند . پس بودن فضيلت و خصلت حلم لازم دارد و كاشف است از بودن ساير خصال و فضايل ديگر و در اين صورت كمال و نجات نفس حاصل مىآيد .
پس فضيلت حلم در بنى آدم عبارت است : از ملكهء اطمينان نفس ناطقهء انسانيّة و فضيلت آرام داشتن او به طورى كه قوهء غضبيّه و شهويّه تحريك او را به خودى خود و به آسانى نتوانند نمود ، لكن به جهت بودن مانعى و خوفى از تحريك مذكور بلكه به جهت آنكه اعتدال در حركت نمودن خود داشته باشند و مطيع و منقاد نفس ناطقه و قوّهء عاقله باشند و قناعت نمايند به آنقدر از حركت كه قوهء عاقله و نفس ناطقه سهم و نصيب آنها قرار داده است و هيجان بىوقت و تجاوز از حدّ خود و مخالفت نفس ناطقه ننمايند و حركات آنها به خودى خود نباشد مگر به اشارهء نفس ناطقه و به حكم عقل ايضا كه آن در جائى است كه مقاومت و اقدام نمودن بر چيزى و بر انتقام كشيدن يا آنكه رغبت و ميل نمودن به چيزى يا رهبت و فرار نمودن از آن ، در نظر عقل جميل و محمود و به حكم عقل باشد ، پس آن كسى كه عاجز است از انفاذ غضب و اظهار شهوت خود به سبب خوف يا مانع ديگرى ، او را حليم و صاحب حلم نگويند .
و از اينجا معلوم شد كه حلم كه از آثار عقل است او را دو ضد مىباشد كه هردو از آثار جهلند ؛ چنانكه محقق شده است ايضا كه چون فضيلت نفس عبارت است از وقوف آن بر حدّ وسط و جادهء اعتدال ، پس هر فضيلتى را دو ضدّ مىباشد يكى ضدّ طرف افراط و ديگرى ضدّ طرف تفريط ، هرچند كه غالبا ضدّيت طرف افراط در نهايت خفاست و مثل ضدّيت طرف تفريط ظهور ندارد ؛ مثل آنكه بخل و لئامت كه ضدّ طرف تفريطى سخاوت است بر همهكس ظاهر و هويدا است و به تبذير و اسراف كه ضدّ طرف افراط اوست بر اكثر مردمان مخفى و ناپيداست و همچنين
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٤٠١