تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
ظاهر معنى اين آيه ، اين است كه تعليم فرمود خداوند به حضرت آدم عليه السّلام تمام اسماء را و مراد از اسماء همان صفات الهيّه است كه چون به عالم اعيان و مسمّيات ظهوريات و آثاربخش مىشود آن‌ها را اسماء مىگويند و مراد از تعليم نمودن خداوند او را تعليم تكوين و فعلى است نه تكليفى و قولى ، پس ماحصل معنى آن است كه واگذارد خداوند آثار صفات خودش را در آدم به واسطهء توجّه و اشراق نمودن عقل بر او و او را در اول خلقت به جميع كمالات و فضايل نفسانيّه محلّى نمود و خلق و تكوين فرمود و از اينجاست كه احاديث « 1 » تعبير از آن اسما به انوار و ارواح رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و ائمّه عليهم السّلام شده است و ما بعد آيه كه فرموده اوست كه
ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ
« 2 » شاهد اين معنى است ؛ چون‌كه معنى آن است كه بعد از آن‌كه تعليم فرمود خداوند به آدم اسماء را ، عرض نمود و نشان داد ايشان را بر ملائكه ، پس گفت به ملائكه كه اخبار بنمائيد مرا به اسماء ايشان اگر كه شما راستگو مىباشيد در ادّعا نمودن شما علم را و اين معنى با آن‌كه تفسير به اسما موجودات بشود و مراد از تعليم تعليم قولى باشد ؛ مناسبتى ندارد ؛ چنان‌كه ظاهر هويداست كه اطلاق لفظ هم و هولاء كه معنى ايشان است مختص به عقلاء مىباشد و اطلاق نمودن اين دو لفظ بر اسماء موجودات كه از عالم حروف و الفاظ است در هيچ لغتى و زبانى معروف نيست و معنى ندارد ، پس مغز معنى همان است كه ذكر شد .
نظر را نغز كن تا نغز بينى * گذر از پوست كن تا مغز بينى
بارى و چون‌كه اجمع و اشمل صفات كماليّهء خداوند ، صفت قدرت است و آن لازم دارد صفت و معنى غنا و بىنياز بودن از غير را كه اسم صمد كه تفسير آن مستغنى بودن او از كلّ در كلّ و محتاج بودن كلّ در كلّ به اوست ؛ اشاره به آن است و تبعيّت اين صفت لازم مىآيد معنى و مفهوم آرام داشتن و مضطرب نشدن و چيزى او را به هيجان و حركت درنياوردن را و اين معنى صفت علم است ، پس اقدم و اشمل تمام صفات خداوند ، بحسب مفهوم ، صفت حلم و اقدم و اشمل صفات عقل كه محلّ آثار
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 83 ، ص 221 ، ذيل ح 40 . ( 2 ) . بقره : 31 .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 399 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي