تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
مىگذرد و طغيان مىنمايد و اگر حزن بيابد ، مأيوس مىشود و اگر خنده كند ، قهقه مىزند و اگر گريه كند ، صداى گاو مىكند ، بدگوئى مىكند در حق نيكوكاران و دوست نمىدارد خدا او را ، و او را رقيب و شاهد و كشك‌دار خود نمىداند و حيا نمىنمايد از خداوند و ياد او نمىكند . اگر راضى نمائى او را ، مدح تو مىنمايد و مىگويد در حقّ او از صفات و حسناتى كه در تو نمىباشد و اگر راضى ننمائى او را ، مىرود و بر طرف مىشود مدح نمودن او از تو و مىگويد در حقّ تو بديهائى كه در تو نمىباشد . پس اين است طريقه و صفات شخص جاهل و آثار و علامات جهل او . خلاصهء كلام آن است كه وضع و بناى حديث سابق كه به اوضاع جداول مزبوره در آورده شد بر بيان نمودن مثال است نه تعداد و حصر نمودن تمام آثار عقل و صفات عاقل را و لكن به سبب اكثريّت و اضبطيّة آن بالنّسبه به ساير احاديث در بيان نمودن آثار عقل ، ما آن را ، اصل و اساس اين طبق از اين كتاب قرار داديم و تحفه‌هاى او را كه مشتمل است بر انواع آثار و علامات و خواص عقل در آن بر وفق و ترتيب جدولهاى مزبوره انشاء اللّه تعالى مىچينيم و به قلم تحرير مىكشيم و در هركدام از آن آثار ، اشاره به اضداد آن‌ها كه آثار جهل است و به كيفيّت تحصيل و تكسّب آن‌ها و دفع نمودن اضداد آن‌ها كه علم تهذيب اخلاق و صناعت اكتساب فضايل كه سابقا اشاره به اشرفيّت آن شد ، عبارت از آن است و او را در زبان حكماء سلف ، طبّ روحانى و معالجهء عقلانى گويند مىشود تا آن‌كه شايد كه به وسيلهء استعمال آن تزكيهء نفوس انسانيه و تهذيب اخلاق و اكتساب فضايل نفسانيّه حاصل آيد و حكيم عاقل و انسان كامل كه خلاصهء مقصود از خلق مجرّدات و مركّبات سماوات و ارضين است كه اصحاب حكمت و ابناء حقيقت ، تعبير از اول به عالم امر و عالم غيب و عالم ملكوت و عالم عقل و جبروت و عالم قدس و عالم حمد و عالم تسبيح و تحميد و عالم حيات و عالم نور ، و از دويّم به عالم خلق و عالم شهادت و عالم ملك و عالم ديدن و عالم اوساخ و عالم غرور و غفلت و عالم موت و عالم ظلمت كرده‌اند و مىكنند از آن به ظهور رسد و اللّه ولىّ التّوفيق .
اين چرخ كدويى است كهن باده توئى * مى در ته اين سبوى افتاده تويى گر خود نظر از ديدهء تحقيق كنى * كاميست همه‌جان ولى جاده تويى