كه خداوند خالص گردانيده باشد دل او را از براى ايمان و امّا غير اين سه طايفه و ساير مردمان از مواليان و محبّان ما ، پس به تحقيق كه احدى از ايشان نيست كه در آن بعضى از اين خصلتها و آثارها نباشد و شيئا فشيئا ترقّى مىنمايد تا آنكه استكمال بنمايد خود را و پاك بشود از جنود و آثار جهل . پس در اين وقت مىباشد در درجهء عليا با انبيا و اوصيا و اين است و جز اين نيست كه درك كرده مىشود اين مرتبه و رسيده مىشود به آن به واسطهء معرفت عقل و جنود و آثار آن و به مجانبت نمودن از جهل و جنود و آثار آن و بعد دعا نمودند و فرمودند كه توفيق بدهد ما را خداوند و شما را براى طاعات و مرضات خود . اين است آخر اين حديث « 1 » .
آدمى در عالم خاكى نمىآيد بدست * عالمى ديگر ببايد ساخت و ز نو آدمى
اهل كام و ناز را در كوى رندان راه نيست * رهروى بايد جهانسوزى نه خامى بىغمى « 2 »
و مخفى نماناد كه مقصود آن حضرت از تعداد اين خصلتها و آثارها ، حصر فرمودن در آنها نيست ؛ به جهت آنكه آثار و خوّاص عقل بىنهايت است بلكه مقصود تمثيل آوردن از براى آنها و بيان كثرت آنها بوده است و از اين سبب است كه تعداد آنها زياده بر هفتاد و پنج است به سه خصلت و بعضى از اصحاب كه مقصود آن حضرت را حصر فرمودن فهميدهاند آن زيادتى را با آنكه نمىدانند كه كدام يك از سه خصلت است از اشتباه قلم ناسخ دانستهاند و از اين سبب است ايضا كه بعضى از آنها را مكرّر فرمودهاند و مقابله با دو خصلت يا بيشتر قرار دادهاند و ايضا از اين سبب است كه احاديث در اين باب اختلاف شديدى دارد . خلاصه مقصود حصر نيست و تمثيل است و از براى هريك از اين خصلتها و به كار بردن آنها محل و مقام و شروطى است كه بعد از اين در مقام بيان هريك از آنها بيان خواهد شد انشاء اللّه تعالى .
و اما حديث دويّم كه بناء مسايل اين باب و ترتيب و تعداد آثار و علامات و
هامش
( 1 ) . اصول كافي ، ج 1 ، ص 20 - 23 ، كتاب العقل و الجهل ، ح 14 .
( 2 ) . ديوان حافظ ، ص 485 .