ايشان در اين مقام خالى از خللى نيست و احاديث ايضا در اين مطلب مختلف و بلاحدّ و بدون حصر رسيده است و لكن ما در اين باب به نهج و طريقهء احاديث رفتار مىنمائيم و در اين تحفه اقتصار به ذكر و حديث مىكنيم كه ايراد نمودن يكى از آن دو را به جهت زيادتى بصيرت و ايضاح نمودن كثرت آثار و علامات عقل است و ديگرى را به جهت مبتنى ساختن مضامين تحفهها و مسايل اين باب و اين طبق است بر آن .
امّا حديث اول ، پس حديثى است كه مروى است از جناب امام جعفر صادق عليه السّلام و به سبب طويل بودن آن اكتفا به نقل مضمون و معنى آن مىشود با آنكه فيما بين الفاظ و معانى آن چندان تفاوتى نيست ؛ به سبب تقارب لغت عرب و عجم در اكثر الفاظ آن .
فرمودند به مجالسين و مصاحبين خود كه بشناسيد عقل و جنود آن را و جهل و جنود آن را تا آنكه از اهل هدايت و سعادت باشيد ، يعنى به سبب اكتساب نمودن آثار و جنود عقل را و اجتناب نمودن از علامات و جنود جهل ، پس سماعة بن مهران كه صدر روات اين حديث است ، عرض نمود كه ما نمىشناسيم چيزى را مگر آنچه تو به ما بشناسائى . پس آن حضرت فرمودند كه به درستى كه خداوند عزّ و جلّ خلق فرموده است عقل را و آن اول خلقى است از جملهء روحانييّن و او را خلق فرموده است از يمين عرش از نور خودش ، مراد از عرش در اينجا تمام موجودات است كه يكى از جملهء معانى سهگانهء اوست در احاديث و آيات ، و مراد از يمين او قسم اشرف و اهل سعادت از آنهاست كه اصحاب اليمين مىباشند و بنابراين ، طايفهء مقرّبين ايضا قسم اشرف و اقرباند كه از اصحاب يمين مىباشند ايضا ، پس مراد از يمين عرش همان خود عقل است ؛ چنانكه مراد از نور ايضا همان خود اوست و اين همان مطلبى است كه سابقا در باب اول اين كتاب محقّق شد كه خداوند عقل را از سابقه و مادّه و سببى غير از خود آن خلق نفرموده است و آن مادّة المواد و سبب جميع اسباب است و بعد از آن فرمودند كه فرمود خداوند مر او را كه پشت بنما ، پس پشت نمود بعد از آن فرمودند مر او را كه روى بياور ، پس روى آورد . پس فرمود خداى تبارك و تعالى كه خلق نمودم تو را خلق عظيمى و مكرّم ساختم تو را بر جميع خلق خود و بعد از آن
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٣٨٧