است و صفح و ضدّ آن انتقام است و غنا از مردمان و ضدّ آن فقر است و تذكّر و ضدّ آن سهو است و حفظ و ضدّ آن نسيان است و تعطف و ضدّ آن قطيعه است و قناعت و ضدّ آن حرص است و مواسات و ضدّ آن منع است و مودّت و ضدّ آن عداوت است و وفا و ضدّ آن غدر است و طاعت و ضدّ آن معصيت است و خضوع و ضدّ آن تطاول و سركشى است و سلامت از بليّات دنيويّه كه اين كس از براى خود مهيّا مىنمايد و ضدّ آن بلاء است و حبّ فى اللّه و ضد آن بغض است و صدق و ضدّ آن كذب است و حق و ضدّ آن باطل است و امانت و ضدّ آن خيانت است و اخلاص و ضدّ آن شوب و غرض نفسانى داشتن است و شهامت و ضدّ آن بلادة است و فهم و ضدّ آن غباوت است و معرفت و ضدّ آن انكار است و مدارات و ضدّ آن مكاشفه است و سلامت غيب و ضدّ آن مماكره است و كتمان و ضدّ آن افشاء است و صلواة و ضدّ آن اضاعه است و صوم و ضدّ آن افطار است و جهاد و ضدّ آن نكول است و حجّ و ضدّ آن نبذ ميثاق و عهد شكستن است و صون حديث و ضدّ آن نميمه است و برّ والدين و ضدّ آن عقوق است و حقيقت و ضدّ آن رياست و معروف و ضدّ آن منكر است و ستر و عفاف و ضدّ آن تبرّج و زينتنمائى است و تقيّه و ضدّ آن اذاعه و فاش نمودن است و انصاف و ضدّ آن حميّت است و تهيئة و ضدّ آن بغى است و نظافت و ضدّ آن قذر و كثافت است و حيا و ضد آن جلع است و قصد و ميانهروى و ضد آن عدوان است و راحت و ضد آن تعب است ، مراد همان بليّههاى دنيوى است كه اين كس از براى خود مهيّا مىنمايد و سهولت و ضدّ آن صعوبت است و بركت و ضدّ آن محق است و عافيت و ضدّ آن بلاء است ، مراد همان بلاهاى مذكوره است و قوام و ضدّ آن مكاثره است و حكمت و ضدّ آن هوى و خواهش نفس است و وقار و ضدّ آن خفّت و سبكى است و سعادت و ضدّ آن شقاوت است و توبه و ضدّ آن اصرار است و استغفار و ضدّ آن اغترار است و محافظت و ضدّ آن تهاون است و دعا و ضدّ آن استنكاف است و نشاط و ضدّ آن كسالت است و فرح و ضدّ آن حزن است ، مراد محزون شدن به بلاهاى مذكوره است و الفت و ضدّ آن فرقت است و سخاوت و ضدّ آن بخل است . و بعد فرمودند كه جمع نمىشود اين خصلتها و اين آثارها و علامتهاى عقل مگر در نبىّ يا وصىّ نبىّ يا مؤمنى
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 389
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٣٨٩