حكم اقتضاء طبيعت و مزاج ايضا محقق است كه مورث جبن است و صاحب آن به ادنى سببى منزعج مىشود و مىترسد و حال آنكه محقّق است ايضا كه خلق ملكهء شجاعت حضرات ايضا در حدّ كمال بوده است و جبان نبودهاند و سبب اين هيچچيز ديگر نيست مگر آنكه مدبّر و مؤثّر در طبايع و مزاج ايشان عقل است و از براى اين دو مرتبه از استعداد محلّ و مناسبت مزاج در عالم حسّ و وجدان مثال بسيار است مثلا هرگاه كسى خواسته باشد كه آتش را در جائى نگهدارد و او را مؤثّر و مدبّر نمايد ، پس علاج آن يك مرتبه آن است كه مكان را اوّلا معتدل و مناسب مزاج آن و دور از برودت نمايند تا آنكه آتش در آنجاى بماند و قرار بگيرد و شيئا فشيئا تدبير بنمايد و تأثير حرارت بدهد و يك مرتبهء ديگر علاج آن است كه آتش را قوّتدار و شديد بنمايند تا آنكه به قوّت و شدّت حرارت خود برودت مكان را مرتفع بسازد و مكان را به واسطهء تأثير اولى خود مناسب و مستعد تأثيرات ثانويه خود ايضا نمايد و همچين يك مرتبه مكان را اولا از براى قرار گرفتن جسم مستعد و مهيّا مىكنند و يك مرتبه ديگر خود جسم به ثقل و سنگينى خود مكان را از براى قرار در حال قرار خود مستعد و مهيّا مىسازد و از اين مقوله بسيار است و قوّت و شدت عقل حضرات بدين منوال است كه به محض اينكه تعلّق گرفت و برخورد به طبايع و مزاج ايشان آنها را به اعتدال خود معتدل الكيفيّه و المزاج مىنمايد چونكه تأثير عقل بالذات و قطع نظر از خارج و محل نموده عين اعتدال است از آنجائى كه بسيط و كامل من جميع الوجوه است و بسيط كامل من جميع الوجوه تأثيرات آن مختلف نمىشود و بر وجه اعتدال و مساوات است .
و از اينجاست كه اخلاق حضرات ائمّه اطهار عليهم السّلام همگى در حدّ اعتدال و كمال بوده است با آنكه اغذيّهء ايشان كه سبب تصفيه مزاج است غالبا بر وفق ابناء زمان نبوده است چنانكه به تحقيق پيوسته است و به تواتر رسيده است و از اينجا سرّ اعتنا ننمودن ايشان به طبيب و ادويه و تأثيرات نجوم و كواكب و ساير علوّيات معلوم شد ؛ چونكه عقل محيط بر كلّ است و مابقى در تحت اوست و اعلى مؤثر در اسفل است و اسفل تأثير در اعلى نمىكند و اين معنى مقصود از بىاعتنائى ايشان بوده است نه
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٣٨٢