است و از قسم اول است و از ما نحن فيه نيست و اگر آب و آتش مركّب است كه عبارت است از همين آب و آتش محسوس و مرئى كه در كرهء نسيمى است كه ما در آن مىباشيم و آنها را آلت و اسباب استعمال و افعال خود مىنماييم ، پس اعتقاد به عدم تغيير آنها و ادّعاى حسّ و مشاهده نمودن در آن اشتباه عظيمى است ؛ چونكه معلوم است كه آنها به قدر زيادتى و نقصان يافتن اجزاء تركيبيه آنها تغيير مىيابند ، پس نيك نظر نما و خوب تأمل كن و ببين كه چه اشتباه و چه اغلوطه عظيمى كردهاند و حال آنكه خود را از اهلنظر و استدلال و حكمت مىدانستهاند .
اين حكمت از جملهء حكمتهائى است كه سابقا در باب دوم اشاره به ناصوابى آنها شد .
اين حكماء پر خطا نقش بخوان و بىخبر * مست رياست محتسب باده بنوش و لا تخف
من به خيال زاهدى گوشهنشين و طرفه آنك * مغ بچهاى ز هر طرف مىزندم به چنگ و دف
بلى در اينجا دقيقهاى مىباشد كه از اسرار است و نمىبايد گفت چونكه ،
كردهام توبه به دست صنم بادهفروش * كه دگر مى نخورم بىرخ بزمآرايى « 1 »
و لكن از آنجايى كه گلرخى كه بزمآراى اين مجلس است رخ را نموده است بروز دادن از اين مقوله سخنها مطلوب و مستحسن گرديده است هرچند كه آن گل با خار همنشين و آن يار با اغيار مىگردد و لكن شايد كه مصلحت وقت در آن ديده باشد .
عجب از لطف تو اى گل كه نشينى با خار * ظاهرا مصلحت وقت در اين مىبينى
و آن دقيقه آن است كه اخلاق نفسانيّه و هيآت باطنيّه كه از آثار و علامات عقل است يك مرتبه آن است كه كمال و نقصان آنها تابع صفا و كدورت مزاج است كه تابع اعتدال و عدم اعتدال طبايع است و اعتدال و عدم اعتدال آنها تابع اغذيه و ادويه و معالجات طبيّهء طبيعيه است و در اين وقت اخلاق از خصايص نفس حيوانى است چنانكه مذهب بعضى از قدما از حكماست و غالب اخلاق اكثرين از بنى نوع انسان از اين مقوله و از اين قسم است و مضمون حديثى كه روايت شده از جناب امير عليه السّلام به
هامش
( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 506 .