مضمون عباراتى كه از تورات نقل كرده شد در تحفهء سابقه و ساير ادلّه و احاديث ديگر اعم است از اين قسم و قسم ديگر ايضا و شامل هردو قسم است ؛ چرا كه در آنها تعيين و تخصيص اسباب معالجه داده نشده است و لكن در حقّ اكثرين اشاره به اين قسم است و بنابراين بايد كه اوّلا مزاج تغيير داده بشود و به انواع معالجات طبيّه طبيعيّه به واسطهء انواع اغذيه و ادويه و امثال آنها تا آنكه تغيير اخلاق ممكن باشد و الا با وجود بقاء مزاجى كه خاصيّت آن اثر و خلق خاصى است ؛ مثلا بر حال خود تغيير دادن آن خلق ممكن نيست و شايد كه نظر آنها كه گفتهاند كه تغيير دادن اخلاق ممكن نيست و ممتنع است به اين معنى و بنابراين فرض باشد لكن خطاء ايشان در آن است كه مزاج را ايضا قابل تغيير ندانستهاند ؛ چونكه به فرق ما بين مزاج عنصر بسيط و مزاج عناصر مركبّه برنخوردهاند و مركّب را قياس بر بسيط كردهاند و يك مرتبهء ديگر آن است كه كمال و نقصان آنها تابع صفاى مزاجى است كه تابع اعتدال طبايع است ايضا و البته مركب عقل و محل ظهور آثار آن هميشه و در همه جا مزاج و طبيعت است و جلوهء آن و ظهور آثار آن به غير مزاج و طبيعت ممكن نيست و لكن اعتدال طبايع و تصفيهء مزاج به تأثير و قوّهء خود عقل است و به معالجات طبيّهء روحانيّه است كه اسباب آن عقاقير و ادويه و اغذيه مأكولى و مشروبى قالبى نيست بلكه ادويه و اغذيهء ملكوتى و شراب طهور قلبى است در اين وقت اخلاق از خصايص نفس ناطقه است نه حيوانى و اخلاق اقلّين از بنى نوع انسان مثل حضرات انبياء و رسل و ائمه عليهم السّلام و ساير تبعهء خلّص و شيعيان كمّل از ايشان از اين مقوله و از اين قسم .
و از اينجاست كه اخلاق ايشان همگى حسنه و در حدّ كمال بوده است با آنكه امزجهء طبيعى ايشان با قطع نظر از تأثير و قوت عقل نموده اختلاف و نااعتدالى را داشته است مثلا به مضمون احاديث « 1 » محقّق است كه فرمودند كه هيچ پيغمبرى مبعوث نشده است مگر اينكه مرّه سودائيّه صافيّه در او غالب بوده است و غلبهء سودا صاف هرچند كه محقق است كه مورث شدّت فهم و فطانت و زكاوت است و لكن به
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 11 ، ص 64 . عن أبي الحسن عليه السّلام قال : « ما بعث الله نبيّا إلّا صاحب مرّة سوداء صافيّة » .