است و صاحبش مخلوق بر طبيعت و استعداد عقلانى است و يك عقل ديگرى است كه مسموع است و شنيده و استفاده از غير مىشود و به طريق تكسّب تحصيل آن نموده مىشود و نفع و فايده نمىدهد عقل مسموعى و تكسّب او ممكن نيست در وقتى كه نبوده باشد عقل مطبوعى همچنانكه فايده و نفع نمىبخشد نور چشم اين كس و ممكن نيست ديدن در حالتى كه ضوء آفتاب ممنوع و مفقود باشد پس امكان تكسّب نمودن عقل بالملكه و بالفعل و به ظهور آوردن آثار آن و سكب نمودن اين كس اخلاق عادّيه ثانويّه را در وقتى است كه حقيقت و طبيعت عقل هيولائى كه محض قوّه و استعداد است در اين كس باشد يعنى من حيث الذّات از ابناء عقل و اهل علّيّين باشد نه از افراد جهل و اهل سجّين و در اين وقت كسب نمودن آثار عقل و تغيير دادن اخلاق ممكن و واقع است چنانكه مذهب اكثرين از حكما و اهل عقل است و بناى شريعت است و اوامر و نواهى و سياست و ساير تكليفات و تأديبات شرعيّه و عقليّه بر اين است و احاديث و اخبار نقليّه كه قدرى از آنها در تحفهء سابقه ذكر شد ايضا در اين مطلب صريح و واضح است و آنچه محسوس و مشاهد مىشود در عالم حسّ و شهادت ايضا چنين است كه بسيارى از اشخاص كه جبلّت و خلقت ايشان بر يك خلقى و ملكهاى مىباشد هرآينه به اسباب تكسّبات و مجاهدات مثل مداومت و ممارست و مجالست و موعظه و ساير تأديبات ديگر ، آن خلق تغيير مىيابد و آن اشخاص به خلق ديگر متخلّق و متّصف مىگردند خصوصا اطفال و اشخاصى كه اسره و تبعهء ديگرىاند و استقلال و خود رأى ندارند و لكن اگر كسى باشد كه مزاج و طبيعت او با آن خلقى كه در صدد تحصيل و تكسّب آن است مناسب و موافق باشد هرآينه تحصيل و تكسّب نمودن آن خلق را بر او سهل و آسان است و اگر مخالف و مباين باشد پس تحصيل و تكسّب نمودن بر او متعسّر و دشوار است نه اينكه ممتنع و متعذر باشد .
پس بنابراين بعضى از حكما كه حكم نمودهاند به امتناع تغيير اخلاق به جهت و به دليل آنكه اخلاق طبيعى است و تغيير طبيعت ممكن نيست و بعضى ديگر از آنها كه گفتهاند كه خلق طبيعى نيست و از طبيعت ناشى نمىشود به جهت و به دليل آنكه
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٣٧٨