خفيه مر تغيير يافتن و قبول كردن خلق ديگرى را به نحوى كه ملكهء عادّيهء ثانويّهء او بشود داشته باشد ، پس اگر اصل طبيعت قابل نباشد هرآينه تكسّب كردن ممكن نخواهد بود و محال است به جهت آنكه ايجاد نمودن آثار بدون وجود حقايق و اصول ممتنع و غيرممكن است و ايجاد نمودن اصل حقيقت بالنّسبه به بندگان تا آنكه بعد از آن اثر را بر آن مترتّب بسازند ايضا ممتنع و محال است و از شأن ايشان نيست بلكه از شأن و قدرت خداوند قادر متعال است و به اين معنى اشاره شده است در ضمن اين حديث كه مروى است از جناب على بن موسى الرّضا عليه السّلام كه فرمودند « العقل حباء من اللّه و الأدب كلفة ، فمن تكلّف الأدب قدر عليه ، و من تكلّف العقل لم يزدد بذلك إلّا جهلا » « 1 » يعنى عقل عطيّهاى است از جانب خداوند و به تكسّب و تكلّف و مشقّت كشيدن حاصل نمىشود و ادب كه عبارت است از آثار عقل و به وجود آوردن علامات آن تكسّبى و تكلّفى مىباشد ، پس هركس كه بخواهد كه تكسّب بنمايد ادب را و به مشقّت و مجاهدت تكسّب او را حاصل سازد هرآينه قادر بر او مىباشد و مىتواند و كسى كه بخواهد كه تكلّف بنمايد و مشقّت بكشد در تحصيل عقل ، پس زياد نمىسازد براى خود به واسطهء اين خواهش و ارادهء اين تكسّب مگر جهل را و عقل را نخواهد يافت و به او نخواهد رسيد . مراد آن جناب از عقل عقل طبيعى و استعدادى و بالقوّه است كه او را عقل هيولائى گويند و از ادب عقل ظاهرى و آثارى است كه در تعداد مراتب او را عقل بالفعل و بالملكه و عقل مستفاد نامند چنانكه بعد از اين مذكور خواهد شد انشاء اللّه تعالى و اين ابيات كه در اين خصوص است ايضا مروى است از جناب امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمودند :
رايت العقل عقلين * فمطبوع و مسموع
و لا ينفع مسموع * اذا لم يك مطبوع
كما لا ينفع الشمس * وضوء العين ممنوع « 2 »
يعنى ديدم و دانستم من آنكه عقل دو عقل است ، پس يك عقلى است كه مطبوع
هامش
( 1 ) . اصول كافي ، ج 1 ، ص 24 ، كتاب العقل و الجهل ، ح 18 .
( 2 ) . ديوان امام على عليه السّلام ، چاپ انتشارات اسوه ، ص 370 .