محسنات خود را فراموش مىنمايند بلكه از رذايل و سيئات مىدانند و در صدد اخفا نمودن و پنهان داشتن اعمال خود را از او درمىآيند و تمنّاى پيروى نمودن او و وصول به مرتبه و درجهء او مىنمايند و اذعان و اعتراف مىكنند كه كمال و فضيلت و عزّت و شرافت اين است كه در اين شخص است و مىفهمند كه فاضل ايشان بىاصل و بىاساس و فانى و هباء منثورا است و لكن اين اقرار و اعتراف و خشوع و انقياد از ايشان بالنّسبه به چنين شخصى به مقتضاى فطرت اصليّه ايشان است نه آنكه از روى عقيده ايشان باشد و الّا در گمراهى و ضلالت و جهل و حماقت و تفاخر نمودن به عوارضات فانيّهء غير باقيه باقى نمىماندند .
خلاصه آن است كه كمال و كرامت و عزّت و شرافت انسان به عقل و به آثار و علامات عقل است كه عبارت است از اخلاق حسنه و ملكات نفسانيّه كه موجب صدور افعال حميده و رفتار و گفتار پسنديده ايضا باشد و به علوم و صناعاتى كه مقدّمه و وسيلهء وصول و ظفر يافتن به اين مراتب باشد و به ماوراى آنها از فضايل و اعمال بدنيّه و خارجيّه و ساير علوم رسميّه و به صاحبان آنها اعتنائى نيست .
شراب لعل كش و روى مهجبينان بين * خلاف مذهب اينان جمال اينان بين
به زير دلق ملمّع كمندها دارند * دراز دستى اين كوتهآستينان بين
به خرمن دو جهان سر فرو نمىآرند * دماغ و كبر گدايان خوشهچينان بين « 1 »
تحفه : [ 3 ] ، [ تكوينى و تكسّبى بودن اخلاق و ملكات نفسانيه ]
از مضامين تحفه سابقه ايضا معلوم مىگردد كه كيفيّات و هيئات باطنيّه و اخلاق و ملكات نفسانيّه خواه جميله و حسنه باشد و خواه رذيله و قبيحه باشد به حسب لمسيّت و سبب وجود و عارض شدن آنها مر نفس را بر دو قسم است ؛ قسمى است كه طبيعى و تكوينى خدائى است و علّت و سبب آنها همان طبيعت تكوين و مزاج خلقت شخص مىباشد و قسمى است كه عادى و تكسّبى است و علّت و سبب آن مداومت و عادت و تكسّب و ممارست نمودن اين كس مىباشد نه طبيعت خلقيّهء
هامش
( 1 ) . ديوان حافظ ، ص 419 .