اوليّه او اما دو قسم طبيعى تكوينى ، پس خلق حسن و جميل آن مثل خلق سخاوت كسى مثلا كه جبلّت طبيعت و مزاج او بر اقتضا نمودن سخاوت و بخشش نمودن شده است و فيّاضى و خيررسانى خلق و ملكهء جبلّى طبيعى اوست و بروز و صدور يافتن آثار آن در خارج نفس و به صورت اعمال بدنيّه كه او را اعطا و عطيّه مىنامند موقوف به ادنى سببى است ؛ مثل ديدن فقير را مثلا يا سؤال نمودن او به غير الحاح و بدون اصرارى ، پس چونكه سخاوت كيفيّت راسخه و ملكهاى است كه خلقت و جبلّت اوليه اوست هرآينه به محض ديدن شخص فقير و قدرت داشتن بر عطيّه و عطا و بخشش به طريق سهولت و آسانى و از روى طوع و رغبت از او صادر مىشود و ديگر حاجت به فكر و رؤيت و موعظه و مجاهدهء نفس و ممارست عمل ندارد و خلق قبيح و رذيل آن مثل خلق حدّت شخصى كه مزاج جبلّى و خلقى او صفرائى است و بر اقتضا نمودن حدّت و عجله و بىآرامى خلق شده است و حدّت خلق و ملكهء خلقى و طبيعى اوست ، پس بروز يافتن آثار او در خارج نفس و به صورت اعمال و حركات جوارحيّه او كه او را طيش و حماقت و بىوقارى گويند موقوف است به ادنى سبب كه او را به حركت و به غيظ درآورد و ديگر مداومت و ممارستى را در كار ندارد .
و امّا دو قسم تكسّبى و عادى آن ، پس برعكس دو قسم طبيعى است كه در مثال مذكور مثلا بخل و لئامت نه جود و سخاوت اقتضاء طبيعت شخص است و خلق و ملكهء اوست و سخاوت را بايد كه به طريق فكر و رويّه و به مداومت و ممارست و بهطور مجاهده و اكراه و مشقّت كسب نمايد و خلق و ملكهء عاديّهء ثانويّه خود سازد يا آنكه حلم اقتضاء طبيعت و خلق و ملكهء اوست و حدّت را بايد كه به مداومت و ممارست و مجالست نمودن با اشخاصى كه خلق ايشان حدّت است كسب نمايد و ملكهء عاديّهء خود سازد و بايد دانسته شود كه قسم تكسّبى عادى فرع قابل بودن طبيعت است مر تكسّب نمودن و عادت كردن را يعنى آنكه طبيعت بايد كه با متساوى باشد بالنّسبه به قبول كردن يكى از دو خلق متضاد به نحوى كه هيچيك از دو خلق ملكهء طبيعت او نباشد و يا آنكه با وجود غلبهء او بر يك سمت و اقتضا نمودن آن يك خلق را به نحوى كه آن خلق ملكهء طبيعت اوليّهء او شده است بايد كه هنوز قابليّت
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 376
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٣٧٦