صناعت هستند و خالى از ساير كمالات نفسانيّه و آداب انسانيّه مىباشند نازل و صادر گردد و هرآينه بايد كه مخالفين مذهب مدعيان امامت و رسالت و الوهيّت از قبيل ابو حنيفه و مالك و حنبل و تمام خلفاء بنى اميّه و بنى عبّاسيّه و فرعون و شيطان و امثال آنها كه همگى از اين علم مطّلع و صاحب اين صناعت بودند صاحب كمال و شرافت و مقرّب و مكرّم در نزد خداوند باشند و حال آنكه بالبداهت و به اعتقاد ايشان ايضا نه چنين است و مضامين آيات و اخبار مذكوره كه در مذمّت فقهاء رسيده است در شأن ايشان و امثال ايشان كه از كمالات نفسانيّه و آثار و علامات عقلانيّه عارى و برى بودهاند و مىباشند نازل و صادر گرديده است و بههمين سبب مخالفت حقّ را نمودند ؛ چرا كه كبر و حماقت و حبّ جاه و رياست و حرص و شهوت و حسد و حبّ شهرت و ميل به دنيا و رغبت به زينت آن و امثال آنها كه از آثار و علامات جهل است ايشان را بر مخالفت نمودن مر حقّ واداشته است نه غير آنها و آنچه ديده و شنيده شده است كه علمائى كه صاحب اين صناعت بودند مكرّم و محترم و صاحب عزّت و شرافت بودند و احاديث در مدح ايشان رسيده است هرآينه به سبب مقارنه نمودن اين صناعت با اخلاق حسنهء نفسانيّه و آثار و علامات عقلانيّه ايشان بوده است نه به سبب محض اين صناعت و شكّ نيست كه در اين حال نور على نور است .
اى كه گويى مى سرخت نكند رنگ چو لعل * آن زمانت شود اين راست كه كامل باشى
چنگ در پرده همين مىدهدت پند ولى * وعظت آنگاه دهد سود كه قابل باشى
دفتر مى نكنى طى به بيابان فراق * وصلت آن روز دهد دست كه شامل باشى
من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش * كه تو خود دانى اگر زيرك و عاقل باشى
و همچنان اشخاصى كه به فضايل بدنيّه يا خارجيّه از نفس و بدن كه ذكر آنها شد مفاخرت مىنمايند و آنها را سبب عزت و شرافت انسان دانستهاند ايضا در گمراهى و ضلالت و گمنامى و غفلت مىباشند و شاهد و دليل بر گمراهى و ضلالت اين هردو طايفه كردار و رفتار و گفتار و اقرار خود ايشان است ايضا كه هرگاه برخورند به شخصى كه صاحب اخلاق حسنهء نفسانيّه و آثار و علامات عقلانيّه و آداب انسانيّه باشد هرآينه بىاختيار و به طوع و رغبت ، نهايت تعظيم و توقير و خشوع و انقياد و ذلّ و مسكنت و فروتنى بالنّسبه به او به عمل مىآورند و در آنوقت فضايل و