تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
نمايد عقل را از جانب خداوند و نمىرسند جميع عبادت‌كنندگان در فضيلت عباداتشان به آن مرتبهء كه رسيده است به آن مرتبه عاقل ، و عاقلان ايشان هستند كه صاحبان لبّ و مغز مىباشند نه غير ايشان و اشخاصى هستند كه خداوند در حقّ ايشان فرموده است كه
وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ
« 1 » يعنى و متذكّر نمىشود و به هوش و شعور نمىآيد مگر اشخاصى كه صاحب لبّ و عقل و مغز باشند . و ايضا مروى است از جناب امام جعفر صادق عليه السّلام كه شخصى وصف حال كسى را در خدمت آن جناب مىنمود و مىگفت كه عبادت و فضل و دين او خوب و بسيار است پس آن حضرت فرمودند كه چگونه است عقل آن ، پس عرض نمود كه نمىدانم پس آن حضرت فرمودند كه « انّ الثواب على قدر العقل » يعنى به درستى كه ثواب اعمال صالحات به قدر عقل اين كس است پس اگر عقل آن بسيار است ثواب آن بسيار است هرچند كه فضل و عمل او قليل و اندك باشد و اگر عقل او اندك است ثواب او ايضا قليل و اندك است هرچند كه فضل و عمل او بسيار باشد . بعد از آن فرمودند كه مردى بود از بنى اسرائيل كه در يكى از جزاير بحر ، بندگى خداوند مىنمود و آن جزيره سبز و خرم و پرآب و علف و اشجار بود ، پس مرور نمود به او ملكى از جملهء ملائكه و بسيارى تعب و مشقّت او را در عبادت كردن ديد و عرض نمود كه خداوندا ثواب اين مرد را به من بنما ، پس خداوند ثواب او را به آن نمود و آن ملك ثواب را بسيار كم ديد و تعجّب نمود ، پس خداوند وحى به او فرمود برو و با آن شخص مصاحبت نماى ، پس آن ملك آمد در نزد او به صورت آدمى و با آن مصاحب گرديد و يك روز و يك شب در نزد آن بود و چون‌كه صبح شد به آن گفت كه مكان تو خوب مكانى است و مخصوص است از براى عبادت كردن ، پس آن مرد گفت كه اين مكان يك عيبى دارد آن‌گاه ملك گفت كه چه‌چيز است عيب آن ، پس آن مرد گفت كه خداوند ما حيوانى ندارد و اگر خرى مىداشت هرآينه او را مىچرانيدم در اين سبزه‌ها و اين علفها ضايع نمىشد ، پس ملك گفت كه خداوند تو خر ندارد ، پس گفت كه اگر خر مىداشت اين علفها در اين‌جا ضايع نمىشد . بعد از آن خداوند وحى نمود به ملك كه من جزاى او
هامش
( 1 ) . بقره : 269 .