تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
به واسطهء اين علم و اين صنعت از ما عداى خود كه عنصريات و فلكيّاتند ممتاز مىگردد و به فوز و رستگارى و سعادت ابديّه و كمال حقيقى دايمى مىرسد چنان‌كه خداوند فرموده است كه
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها
* فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
* قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها
* وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها
« 1 » يعنى قسم به حقّ نفس و به حق خداوندى كه او را خلق و تسويه نموده است پس الهام نموده است به او طريقهء فجور و تقواى او را و به تحقيق كه رستگار شده است و به فوز رسيده است كسى كه تهذيب و تزكيهء او را نموده است و او را متّصف به اخلاق حسنه و صفات حميده ساخته است و به تحقيق كه خايب و خاسر گرديده است كسى كه او را گمنام و پنهان داشته است و آن را به صفاتى كه لايق او بوده است آراسته نكرده است و او را به كمال نرسانيده است و در نقصان و گمنامى واگذارده است . بلى ،
آدميزاده طرفه معجونى است * از ملايك سرشته وز حيوان گر كند ميل اين شود كم ازين * ور شود رو به آن شود به از آن
پس معلوم شد كه اشرفيّت آن به اخلاق حسنه و فضايل نفسانيّه اوست و علم تهذيب اخلاق و صناعت تزكيهء نفوس و متّصف گردانيدن آن‌ها را به آثار و علامات عقل در علم و عمل كه مقدّمه و وسيلهء رسيدن انسان است به مرتبهء اشرفيّت خود اعزّ و اشرف ساير علوم است و وضع اين باب سيّم از اين كتاب به جهت بيان نمودن اين علم و اين صناعت شده است و امّا فضايل بدنيّه مثل صحت و جمال و قوّت و مسن بودن و امثال اين‌ها و فضايل خارجيّهء از نفس و بدن از قبيل مال و جاه و نسب و كثرت عشيره و قبيله و امثال اين‌ها كه از آثار و خواصّ عالم طبيعت است نه عقل و دخل به حقيقت انسان و كمال جوهر نفس آن ندارد و خارج از اوست و فانى است و از انسان زايل و منقطع مىگردد ، پس هيچ كدام از آن‌ها موجب كمال و عزّت و سبب شرافت و مفاخرت انسان نمىشود .
بده ساقى مى باقى كه در جنت نخواهى يافت * كنار آب ركن‌آباد و گل‌گشت مصلّى را
و همچنين اعمال بدنيّه كه ناشى از معرفت و عقل و از كمال نفس و اخلاق حسنه
هامش
( 1 ) . شمس : 7 - 10 .