وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ
« 1 » يعنى آنچنان اشخاصى كه ايمان آوردند و بعد از آن در مرتبهء استقامت باقى ماندند نازل مىگردد بر ايشان ملائكه و مىگويد به ايشان كه مترسيد و محزون نشويد و بشارت بگيريد به بهشتى كه بوديد شما كه وعده داده مىشديد به آن . خلاصهء كلام آن است كه كمال انسان در اين قالب و نشأهء خاكى بعد از ظفر يافتن به اخلاق حميدهء نفسانيّه و صادر شدن افعال محموده از آنها مستقيم بودن اوست در آنها لاغير و اين همان مرتبهء موجود شدن اوست به مقوّم معنى انسانيّتى كه در حديث سابق كه در تحفهء سابقه ذكر شد اشاره به آن نموده شد و به سبب اين مرتبه مقاومت با هفت آسمان مىنمايد چنانكه در حديث ملاء اعلى مذكور شد .
قدم بر جسم خاكى نه سرفرازى تماشا كن * بر اين تل گر برآيى آسمان در زير پا باشد
و ايضا از مضامين تحفهء سابقه معلوم گرديد كه چنانكه از براى خلق و صورت ظاهر انسان تناسب كيفيّات و استواء هيئاتى مىباشد كه از تناسب و توافق مزاج حاصل مىشود و او را استواء خلقت و خلق حسن گويند چنانكه خداوند فرموده است كه
قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى
« 2 » يعنى آنچنان خدائى كه حسن و نيكو گردانيده است خلق هر چيزى را و بعد از آن هدايت فرموده است هر چيزى را به امورى كه به آن محتاج بوده باشد همچنين از براى خلق كه صورت باطن و نفس انسان است كيفياتى متناسبه و هيئاتى مستويّه مىباشد كه از مناسبت و موافقت مزاج ايضا حاصل مىشود و آنها را اخلاق حسنه گويند و معلوم مىشود ايضا كه چنانكه از براى جثّه و بدن انسان صحّت و عافيتى و خير و سعادتى مىباشد همچنان از براى نفس او كه اصل و عين او است صحت و عافيتى و خير و سعادتى مىباشد كه آن كمال مرتبه و نهايت اوست و عبارت است از همين هيأت مستويه و كيفيّات معتدلهء نفس او كه آنها را اخلاق حسنه گويند و هيئات و كيفيّات متباينهء غير مستويّه و غير معتدلهء او را اخلاق سيئه و رذيله گويند و جهت كمال و كرامت انسان و سبب شرافت و
هامش
( 1 ) . فصّلت : 30 .
( 2 ) . طه : 50 .