مىفرمايد بعد از آن مىفرمايد كه
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ
« 1 » و بعد از آن نفخ دوم در صور مىشود و خلايق را زنده مىفرمايد « 2 » و بدانكه فانى شدن اهل زمين و آسمانها عبارت است از منقطع شدن ارتباطات و علاقات روحيّه و حياتيّه و مزاجيّه عقل از آنها و عود نمودن آن علاقات كه عبارت است از ارواح و نفوس جزئيه خلايق به سوى عالم تجرّد خود و تعلّق داشتن به صور و هياكل مقداريّهء صوريّه محضهء برزخيّه اشباحيّه و باقى ماندن عوالم عقل و روح و برزخ كه از مجرداتند بر حال بساطت و تجرّد خود چنانكه قبل از انقطاع ارتباطات و علاقات مذكوره ايضا باقى بر بساطت و تجرّد خود و عدم تغيّر و تبدّل بودند ، چونكه فى الحقيقه به سبب منقطع شدن اين علاقات ، تغيّر و تبدّلى در عالم عقول و ارواح و برازخ صوريّه بههم نمىرسد چنانكه قبل از انقطاع و در وقت علاقه ايضا به سبب علاقه داشتن آنها به عوالم ما تحت خود كه عبارت است از اجسام سماويّهء ملكيّه و قوالب ارضيّه بنى آدميّه تغيّر و تبدّلى در آنها راه نيافته بود ، پس اين اتّصال و اين انقطاع و وجود علاقه و عدم آن بالنّسبه به حال ما تحتات مىباشد و تغيّر و تبدّل در دو حالت از براى عوالم ما تحت است كه محلّ فنا و تغيّر و تبدّل مىباشند نه بالنّسبه به حال عقول و ارواح و برازخ ، چونكه عوالم و حضرات آنها عالم و حضرت بقاء و تجرّد است و از فعل و انفعال و تغيّر و تبدّل برى مىباشند چنانكه سابقا محقّق و معلوم شد و اكثر آيات و اخبار ايضا مفاد آنها بخصوص همين فانى شدن اهل سماوات و اهل ارض است و در هيچ آيه و حديثى نه كنايه و نه تصريحا اشاره به فانى شدن ما فوق السماوات كه عالم برزخ و عقول و نفوس است نشده است بلكه در آنها تصريح به بقاء عوالم آنها شده است مگر در حديثى كه حضرت صادق عليه السّلام مكالمه با زنديق فرمودهاند كه در آن حديث بعد از سؤال نمودن زنديق كه آيا متلاشى مىگردد روح بعد از بيرون رفتن از قالب يا آنكه باقى است پس فرمودند : بلكه آن باقى است تا وقت نفخ صور و در آن
هامش
( 1 ) . غافر : 16 .
( 2 ) . تفسير القمّي ، ج 2 ، ص 256 .