عوالم تحتيهء اجساميّهء آن در زمان مذكور منقطع مىگردد و عوالم هريك از عقل و جهل منحصر در دايرهء روحيّهء نفوسيّه و برزخيّه صوريّه اشباحيّه مىگردد و عوالم مشكوة سماوات و ارض عقل با اهل آنها و عوالم سحاب و ظلمات ارضيّهء جهل با اهل آنها از هم گسيخته و پاشيده و مضمحل و متلاشى مىگردد و قاع صفصف مىشود و چنانكه سابقا ذكر شد اجسام و قوالب آنها رجوع به بساطت اصليّهء اوليّه مىكنند و تمام محلّ و موضع آنها قاع صفصف مىگردند تا وقت نفخ دوم در صور چنانكه مضمون آيات و اخبار است و سابقا قدرى از آنها ذكر شد . مضاعف بر اين حديث كه مروى است از حضرت صادق عليه السّلام در وقتى كه سؤال نمودند زنديقى از آن جناب كه روح چگونه برمىگردد به قالب خود و حال آنكه اعضاى آن از هم پاشيده است و متفرّق شده است و عضوى را سباع و درّنده خورده است و عضوى خاك گرديده است و به آن خانه و عمارت ساخته شده است پس آن حضرت فرمودند كه خداوندى كه ايجاد فرموده است او را در اول مرتبه بدون مادّه و مثالى قادر است بر اينكه اعاده بفرمايد او را در مرتبهء دوم ، پس گفت آن زنديق اين مطلب را براى من واضح بنما پس فرمودند :
انّ الرّوح مقيمة فى مكانها روح المحسن فى ضياء و فسحة و روح المسيىء فى ضيق و ظلمة و البدن يصير ترابا منه ما تقذف به السّباع و الهوامّ من اجوافها ممّا اكلته و مزقته كلّ ذلك فى التّراب محفوظ عند من لا يعزب عنه مثقال ذرّة فى ظلمات الارض و يعلم عدد الاشياء و وزنها و انّ تراب الرّوحانيّين بمزلة الذّهب فى التراب فاذا كان حين البعث مطرت الارض فترابى الارض ثمّ تمخض مخض السّقاء فيصير تراب البشر كمصير الذّهب من التّراب اذا غسل بالماء و الزّبد من اللبن اذا مخص فيجتمع تراب كل قالب فينقل باذن اللّه الى حيث الرّوح فتعود الصّور باذن المصوّر كهيئتها و تلج الرّوح فيها فاذا قد استوى لا ينكر من نفسه شيئا « 1 » ؛
يعنى آنكه روح مقيم و برپاست در مكان خودش ، روح محسن و نيكوكار در روشنائى و وسعت است و روح مسيئى و گناهكار در تنگى و ظلمت است و بدن
هامش
( 1 ) . الاحتجاج ، ج 2 ، ص 246 و بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 216 ، ح 8 و ج 58 ، ص 35 ، ح 7 .