حالات نفسانيه و حركات جوارحيّه را و رو آوردن و متوجّه شدن به سمت محبوب و رضاجويى آن و ترك نمودن امور عاديّه و ريائيّه و امثال اينها را لازم دارند هرچند كه ما بين خود آن دو به هيچوجه مناسبت و مشابهت نبوده است و وسايط اين فيض و اين نعمت عظمى را به مناسبت شراب ظاهرى به اسم ساقى و مطرب و مغنّى و امثال اينها ناميدهاند و همچنين ساير كلمات و اصطلاحات ايشان از جهت مناسبت و مشابهت بين العالمين است و داد و بيداد و فغان و فرياد و تضرّع و طلب اين طايفه براى اين است و مقصود و مراد ايشان همين است و لكن به سبب عزّت و شرافت اين مطلب و اين مقام او را به اين اسامى و به اين لغزها و معمّاها ادا كردهاند تا آنكه غير و اجنبى و آنكه او را بهره از آن نمىباشد نفهمد و گفتهاند كه :
با مدعى مگوييد اسرار عشق و مستى * تا بىخبر بميرد در درد خودپرستى
در مذهب طريقت خامى نشان كفر است * آرى طريق رندى چالاكى است و چستى
و به اين سبب ايضا خود را در معرض ملامت درآوردهاند و به آن رضا شدهاند و گفتهاند كه :
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست * در حق ما آنچه گويد جاى هيچ اكراه نيست
و بعضى از اوقات تصريح به آنكه مراد از لفظ مى و امثال آن در زبان ايشان نه مى و نه اسباب و آلات ظاهرى آن است نمودهاند و گفتهاند :
خمها همه در جوش و خروشاند ز مستى * وان مى كه در آنجاست حقيقت نه مجاز است
و خطاب به ساقى و وسايط نمودهاند و گفتهاند :
اگر شراب خورى قطرهء فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك
و ابن فارص كه يكى از عرفاى عرب بوده است در قصيدهء ميميّهء خود كه در وصف مى و مدامه گفته است در اول آن گفته است كه :
شربنا على ذكر الحبيب مدامة * سكرنا بها من قبل ان يخلق الكرم
يعنى آشاميديم بر ياد دوست شرابى كه مست شديم به سبب آن پيش از آنكه خلق كرده بشود درخت انگور و در اواسط آن گفته است كه :
يقولون لى صفها و انت بوصفها * خبير اجل عندى باوصافها العلم
صفاء و لا ماء و لطف و لا هوا * و نور و لا نار و روح و لا جسم