عصر و خلاصه آن است كه صاحب مقام نبوّت آن است كه مردم را از ظاهر و به وسيلهء شريعت به باطن و به حقيقت مىرساند و صاحب مقام ولايت آن است كه مردم را به وسيلهء باطن به ظاهر مشغول مىنمايد .
ما مريدان رو به سوى كعبه چون آريم چون * رو به سوى خانهء خمّار دارد پير ما
و از اينجا است كه احكام نبوّت را به اسم شريعت كه به معنى راهى است كه از آن راه به سوى آب مىروند ناميدهاند و احكام ولايت را به اسم حقيقت ناميدهاند و برزخ ما بين را به اسم طريقت ناميدهاند و مراد از اين سه مرتبه همان مراتب علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين است كه در باب اول در تحقيق مراتب مجادله و موعظه و حكمت ذكر شد و همين سه مرتبه است ايضا كه او را علم و عمل و وصول مىنامند و در حديث مشهور نبوى است كه « الشّريعة اقوالى و الطّريقة احوالى و الحقيقة راس مالى » « 1 » ، يعنى گفتگو و قولهاى زبانى من شريعت و راه است از براى مردمان در رسيدن باب طريقت و حيات حقيقت ، و سيرت و حالتهاى نفسانى من طريقه و راه است ايضا از براى ايشان به سوى حيات حقيقت و سرمايه و اصل و منبع من عالم حقيقت است كه مراد عالم و مقام ولايت است و مقصود آن است كه طريقت و شريعت در حقّ آن جناب ناشى از حقيقت شده است چنانكه سابقا دانسته شد كه روى نبوّتى عقل ناشى از روى ولايتى آن شده است و امّا در حقّ مردمان ، پس هركس كه از اهل عصر آن جناباند پس حقيقت ايشان ناشى از شريعت و طريقت ايشان ايضا ناشى از حقيقت مىشود و از باطن به ظاهر و از سهم ولايت به سهم نبوّت منتقل مىگردد .
شرابى تلخ مىخواهم كه مردافكن بود زورش * مگر يكدم بياسايم ز دنيا و شر و شورش
و لكن مقصود از زمان نبوّت ايضا آن است كه بالاخره مردمان را به حقيقت و به سهمى از مقام ولايت برسانند و هركس كه رسيد او را به اسم شيعه و شيعهء خالص و مؤمن خالص و عالم و عارف و امثال اينها ادا مىنمايند و ايشان همان اشخاصى مىباشند كه در زمان فتنه و محكى كه در آخر زمان نبوّت مىباشد چنانكه سابقا مذكور شد سالم و خالص مىمانند و ايشاناند كه در زمان ظهور ولايت با جناب
هامش
( 1 ) . كشف الخفاء و مزيل الإلباس ، ج 2 ، ص 6 ، ح 1532 .