صاحب الامر عليه السّلام مىباشند و اگر مردهاند زنده مىشوند و در زبان عرفا آن كسى كه از جملهء معدود قليلى است كه در زمان نبوّت از حقيقت و باطن كه مقام ولايت است به طريقت و شريعت كه ظاهر و مقام نبوّت است مىرسد و مشغول مىشود او را مجذوب سالك خوانند ؛ يعنى اول جذبه و كشش از آن بر طرف شده است و بعد سلوك و طريقهء بندگى و آداب شريعت را به طوع و رغبت و لذّت پيشه گرفته است و آن كسى كه از شريعت و طريقت كه ظاهر و عالم نبوّت است به حقيقت كه باطن و مقام ولايت است مىرسد و تا وقتى كه برسد سلوك و طريقهء بندگى و آداب شريعت را به طريق اكراه و مجاهده به عمل مىآورد او را سالك مجذوب گويند ؛ يعنى اول كوشش و سلوك و طريقهء بندگى را كرها و به خلاف طبع پيشه گرفته است تا اينكه ثانيا از آن طرف جذبه و كشش بههم رسيده است و بعد سلوك و طريقهء شريعت را به طوع و رغبت پيشه گرفته است و فرق اين دو قسم و شرافت مجذوب سالك كه سلوك و حركات و طاعات و اخذ به شريعت و طريقت آن به طوع و رغبت و از روى عالم ولايت است معلوم و هويدا است و چه بسيار مىباشند كه از سلوك به جذبه و به حقيقت نمىرسند ؛ چونكه محقق است كه هر طالبى و جويندهاى يابنده نمىشود
اگر از جانب معشوقه نباشد كششى * كوشش عاشق بىچاره به جايى نرسد
و لكن از جذبه و حقيقت به سلوك و به طريقت و به شريعت رسيدن لازم است و نرسيدن محال و ممتنع است ؛ چونكه جذبه و وصول به حقيقت امرى است و حالتى است قلبانيّه و حالات قلبيّه علّت تامّه است از براى ملكات نفسانيّه كه مسمّى به اسم طريقت است و حركات جوارحيّه كه مسمّى به شريعت است و تخلّف معلول از علّت تامّه محال است ، پس اين قسم ، اعزّ و اشرف و اقوى است و لكن در زمان نبوّت بسيار قليل و نادر است و از اين سبب كه مقام ولايت جذبه لازم دارد بىاختيارى نفس و جوارح را در طاعت نمودن و به طوع و رغبت و ميل تمام مشغول شدن به طاعات را طايفهء عرفا در نظم و نثر خود اسم آن جذبه و وصول به حقيقت و به عالم ولايت را مسمّى به اسم مى و مدام و شراب و امثال اينها نمودهاند ؛ چونكه شباهت من جميع الوجوه ما بين تأثيرات جذبه و تاثيرات مى مىباشد و هردو مستى و بىاختيارى