تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
شأن و عظمت است و كسى كه پادشاه را اوّلا به بصيرت و بينايى دل نشناخته است و چاكران و ملازمان را ديده است و شناخته است مىداند كه ايشان را آقايى و پادشاهى مىباشد و بعد از آن شناختن و احترام داشتن او مر پادشاه را از آن‌جا است كه چاكران را ديده است و از ايشان شنيده است و مىداند كه چاكران و ملازمان او كيانند و به چه عظمت و به چه دستگاه مىباشند نه اين‌كه عظمت و جلالت و معنى پادشاهى و صفت آن در دل آن‌جا كرده باشد و اثر بخشيده باشد ، پس معرفت اين به حال پادشاه از عالم آثار و اخبار شنيدن است و معرفت آن از عالم حقيقت و جهار و ديدن است شنيدن كى بود مانند ديدن و هم‌چنين در معرف رسول و امام عليهم السّلام اهل عصر نبوّت چون‌كه معجزه‌اى را مىبينند تصديق به نبوّت رسول و امامت امام به طريق اجمال مىنمايند ، از آن‌جا كه معجزه را شناخته‌اند نه اين‌كه رسول و امام را به صفت آن‌ها شناخته باشند و اهل عصر ولايت چون‌كه مىدانند و به قوهء عقل خود شناخته‌اند كه امام و رسول مىبايد كه اعلم و اورع و اقرب الى اللّه و اقوى و اقدر از كلّ باشد از اين‌جا تصديق به امكان صدور و وقوع معجزه از ايشان مىنمايند و از اين‌جا است كه معرفت و تصديق نمودن جناب امير عليه السّلام به جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بدون ديدن معجزه بود ؛ چون‌كه مقام آن جناب مقام ولايت و حقيقت بود و بر اين قياس ساير معارف غيبيّه است . و اما قواى باطنيّه ايشان پس اهل عصر نبوّت مثلا كار مىكنند و بخشش مىنمايند و مشق و ورزش مىكنند تا اين‌كه بالاخره صاحب زور و قوّت و پهلوان و شجاع و سخىّ الطّبع بشوند و اهل عصر ولايت ؛ چون‌كه اوّلا صاحب زور و قوّت و صاحب ملكه شجاعت و سخاوت مىباشند بخشش‌هاى بزرگ و كارهاى عظيم را مىكنند و از اين‌جا است كه قوّت و ساير صفات نفسانيّه خود پيغمبر و ائمه عليهم السّلام از روى مشق و ورزش نمودن نبود بلكه از عالم ولايت كه حقيقت قوّت و قدرت است مىبود و معجزه عبارت از همين است كه آن فعل از تاييد خداوند و از عالم غيب و ملكوت كه مقام ولايت است ، صادر بشود نه از اسباب عالم ملك و شهادت كه به تكّسب مىباشد و در ما بين فرق بسيار است .
كجاست صومعه و خرقه‌هاى سالوسى * كجاست پير مغان و شراب ناب كجاست
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 292 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي