عقل و جهل است و تحقيق معنى ولايت و اوضاع زمان ظهور آن و آنچه در اين تحفه مذكور است بلكه آنچه در اين كتاب مسطور شده است تا به حال در پردهء خفا و ستر اشكال مانده بود و احدى آنها را حلّ و منكشف و منفتح نساخته ؛ چونكه فتح اين امور بسته بر نور حكمتى است كه مكرّرا اشاره به آن شد و اهل زمان كه دست از ظاهرآرايى و رياكارى و دنيادارى و خودسازى برنمىدارند لهذا اين مطالب و امثال آن در حجاب خفا و اشكال باقى مىماند و از اين سبب لازم مىشود ايشان را كه علم معارف را بالكليّه ترك كنند بلكه انكار نمايند آه آه .
نمىيابم از همدمان هيچ برجاى * دلم خون شد از غصّه ساقى كجايى
مى صوفىافكن كجا مىفروشند * كه در تابم از دست زهد ريايى
ز كوى مغان رخ مگردان كه آنجا * فروشند مفتاح مشكلگشايى
و بدانكه در اول اين تحفه كه مذكور نموديم كه فهم و عقل و دانش و قواى باطنيّه و حركات جوارحيّهء مردمان در عصر نبوت اوّلا و بالذّات ناشى از روى ظاهر و آثار است و در عصر ولايت اوّلا و بالذّات ناشى از روى باطن و حقيقت است محتاج به بيان و ذكر نمودن قدرى از مثال است تا آنكه مطلب ظاهر و هويدا گردد ، پس مىگوييم كه امّا فهم و عقل مردمان در عصر نبوّت در معرفت خداوند مثلا پس اوّلا مرتبط به آثار صنع و آيات او است و صنع و آيات او را مىشناسند نه خداوند را كه صاحب صنع و آيات است و از آثار صنع و آيات تصديق مىنمايند كه خداوند موجود است و از حكم و مصالحى كه در آن آثار و آيات مىبينند ايضا تصديق مىنمايند به اينكه خداوند حكيم و عالم و عادل است و همچنين در ساير صفات آن و اين تصديق نمودن ايشان به جهت آن است كه عقل و فهم و دانش فطرى ايشان حكم مىنمايد به اينكه صنع ، صانع را مىبايد و معلول را علّت لازم است از غير اينكه در دل ايشان اثرى و محبّتى و ميلى و عشقى از براى اين تصديق بالنّسبه به خداوند باشد و اين نوع از معرفت ، معرفتى است اجماليّه و ظاهريّه ؛ چونكه عقل ايشان كه آلت معرفت است از اشعهء روى ظاهرى عقل است و انبيا و رسل كه بهرهاى از روى باطنى آن دارند ايضا مكلفند كه به قدر حوصله و طاقت ايشان تكلّم بنمايند تا