تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
پس چنان‌كه ديده مىشود هريك از دو روى ظاهرى عقل و جهل مندرج در دو روى باطنى آن‌ها گرديده است و هردو روى از هردو يكى شده است و عوالم هريك از آن‌ها منعطف به آن دورى گرديده‌اند و كرهء نيسم كه سابق اين يكى بود و محلّ تكوّن اهل عقل و جهل باهم و درهم بود به دو حصّه شده است و هر حصّهء كه محلّ تكونّ هريك از آن‌ها است منعطف به سمت رويى كه اصل و منبع آن بود ، گرديده است و خلطه‌اى كه فيما بين آن‌ها بود من جميع الوجوه بر طرف شده است و از يكديگر ممتاز گرديده‌اند و از اين‌جا معلوم شد كه از براى همان يك روى ظاهرى عقل دو صفت و دو حالت مىباشد يكى حالت ادبارى او است عن الحّق كه اقبال الى الخلق است و آن در مدّت زمان نبوّت است كه اقبال بر خلق نموده است به واسطهء قوالب و مجالى و مظاهر خود كه انبيا و رسل كه رأس و رئيس آن‌ها مىباشند به جهت امر ارشاد و تبليغ دعوت و اتمام حجّت بر آن‌ها مبعوث گرديده‌اند و از اين سبب كه حالت اقبال آن الى الخلق عين حالت ادبار او عن الحق است لابدّ و ناچار در مدت زمان نبوّت فى الجمله شرك كه عبارت است از موافقت نمودن با خلق در ظاهر امر بندگى نمودن خداوند مىباشد و اين حقيقت معنى
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ
« 1 » است ، يعنى و نفرستاديم ما هيچ رسولى را مگر به زبان قوم آن‌كه عبارتند از اشخاصى كه آن رسول فرستاده شده است به سوى ايشان و معنى هم‌زبان بودن با ايشان موافقت نمودن با ايشان است در همه‌چيز نه به خصوص در زبان و لغت ايشان چنان‌كه در عرف همه‌كس كه مىگويند فلان هم‌زبان فلان است ، مراد موافقت داشتن و جور بودن با او است در همه‌چيز و لفظ زبان را بر سبيل مثال مىآورند و يكى ديگر حالت اقبالى آن الى الحقّ است به واسطهء قوالب و مجالى و مظاهر خود ايضا كه رأس و رئيس آن‌ها انبيا مىباشند ايضا و آن در مدت زمان ولايت است كه وقتى است كه امر تبليغ به انجام رسيده است و هركس كه قابل بوده است به استعمال قوانين شريعت به طريقت رسيده است و مقبل بر حقيقت و الى الحقّ شده است و هركس كه قابل نبوده است و از اهل جهل بوده است در جاى و محلّ خود باقى مانده و با عقل اقبال الى
هامش
( 1 ) . إبراهيم : 4 .