تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
است ؛ چون‌كه اوان تبليغ دعوت و اتمام حجّت تمام شده است و به اتمام رسيده است و اهل عقل و جهل از يكديگر جدا و ممتاز شده‌اند ؛ چون‌كه در آن زمان جهل كه مقابل عقل است ظهور از روى باطنى خود ايضا نموده است و هردو از روى باطن جلوه نموده‌اند و آشكارا گرديده‌اند و در ما بين بواطن و حقايق اختلاط و درهم بودن ممتنع و محال است و خلطه‌اى كه از لوازم ظاهر بود از ميان ايشان بر طرف شده است و من جميع الوجوه از يكديگر ممتاز شدند و از اين سبب رحمت و غضب هم كه به واسطهء خلطهء ايشان مخلوط و درهم بود از يكديگر جدا و ممتاز شده است ، چنان‌كه در ميان اهل عقل هيچ شمّه‌اى از غضب و نقمت و ناخوشى نمىباشد و در ميان اهل جهل ايضا هيچ شمّه‌اى از رحمت و نعمت و خوشى نمىباشد . و وجه و سرّ اين آن است كه در زمان نبوّت روى ظاهرى عقل كه روى اقبالى آن است به سوى خلق و متوجّه به عوالم و خلايق است كه در تحت آن و مرتبط با آن است و جهل هم ايضا به حكم مقابله و ضدّيت روى ظاهرى آن‌كه روى اقبالى آن است الى الخلق متوجه به عوالم و خلايق است كه در تحت آن و مرتبط به آن است ، پس ناچار روى بر روى يكديگر مىباشند و آخر الامر قوس‌هاى ايشان به‌هم تلاقى مىنمايند و آخر سلسلهء عوالم موجودات آن‌ها كه بنى آدمند در ميان و مركز دوايرى كه از تلاقى دو طرف قوس‌هاى عوالم متقابله به‌هم رسيده است با يكديگر متلاقى مىشوند و به‌هم برمىخورند و ناچار همه‌چيز آن‌ها به‌هم مخلوط مىشود چنان‌كه در اشكال و صورى كه سابقا نموده شد معلوم گرديد و اما در زمان ولايت ، پس هيچ يك از روى باطنى عقل و جهل متوجّه به عوالم و موجودات خود نيستند بلكه عوالم و موجودات آن‌ها به طريق ترقّى متوجّه به آن دو روى هستند و آن دو روى به همان حالت خود كه اقبال عقل الى اللّه و ادبار جهل عن اللّه است باقى هستند و در آن‌وقت وجه ظاهرى آن‌ها مندرج در وجه باطنى آن‌ها مىگردد و دو وجه از ميان برداشته مىشود و متحد به يك وجه مىگردد ، پس بنابراين ناچار و لابدّ عوالم و موجودات آن‌ها متقابل و روبه‌روى يكديگر نيستند بلكه متعاكس و پشت بر پشت يكديگرند و از اين سبب خلطه فيما بين به هيچ‌وجه نيست و از يكديگر من جميع الوجوه جدا و