بولايتك صارت امّتى مرحومة و بعداوتك صارت ملعونة « 1 » و انّ الخلفاء من بعدى اثنتا عشر انت اوّلهم و آخرهم القائم الذى يفتح اللّه به مشارق الارض و مغاربها « 2 » كانّى بك و انت واقف على عجز جهنّم و قد تطاير شرارها و علا زفيرها و اشتدّ حرّها و انت الآخذ بزمامها فتقول لك جهنّم اجرنى يا على فقد أطفى نورك لهبى فتقول لها يا جهنّم قرّى خذى هذا و اتركى هذا » « 3 » ؛
يعنى اى على به سبب دوستى نمودن با تو گرديده است فرقهاى از امّت من مرحومه و به سبب دشمنى داشتن با تو گرديدهاند فرقهاى ديگر ملعونه و به درستى كه خلفاى از بعد من دوازده خليفه مىباشند و تو اول ايشانى و آخر ايشان قائم آن چنانى است كه فتح مىفرمايد خداوند به دست آن مشارق و مغارب زمين را و به تحقيق كه مىبينم تو را و حال آنكه تو ايستاده باشى بر لب جهنّم در حالتى كه پراكنده شده است شررهاى آن و بلند شده است صدا و نعرهء آن و شدت نموده است حرارت آن و تو گرفتهاى افسار و مهار او را و آن مىگويد به تو كه پناه بده به من يا على ، پس به تحقيق كه خاموش نموده است نور تو لهب و برافروختگى و زبانهكشى مرا ، پس مىگويى تو مر او را كه قرار و آرام بگير و مترس و بگير اين كس را و واگذار اين كس را ، مراد قسمت نمودن آن جناب است سهم جنت و جهنّم را .
اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش * پيوسته در حمايت و ظل إله باش
آن را كه دوستى على نيست كافر است * كر زاهد زمانه و كر شيخ راه باش
تحفه : [ 24 ] ، [ نامعلوم بودن وقت ظهور دولت حق با وجود وقوع اكثر علامات آن ]
و بدانكه وقت ظهور حضرت صاحب العصر و الزّمان عليه السّلام از جمله اسرار خداوند و رسول و ائمه عليهم السّلام است و تعيين آن را نفرمودهاند و احدى را بر آن مطّلع نساختهاند و نخواهند ساخت بلكه تصريح فرمودهاند كه آن امر از اسرار است و واقع نمىشود مگر بغتة و فجاة چنانكه مفضّل بن عمر سؤال نمود از حضرت امام جعفر عليه السّلام كه آيا
هامش
( 1 ) . أمالى الصدوق ، ص 99 ، ح 2 و بحار الأنوار ، ج 28 ، ص 38 ، ح 1 .
( 2 ) . كمال الدين ، ج 1 ، ص 282 ، ح 35 و بحار الأنوار ، ح 36 ، ص 226 ، ح 1 .
( 3 ) . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 181 و بحار الأنوار ، ج 39 ، ص 204 ، ح 23 .