وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ
« 1 » اين كدام دابّه است كه تكلّم مىنمايد با مردمان ، پس آن حضرت فرمودند كه از اين سخن دستبردار ، پس ابو الطّفيل اصرار نمود ، پس فرمودند كه آن دابّهاى است كه طعام مىخورد و راه مىرود در كوچهها و بازارها و جماع مىنمايد با زنان ، پس عرض نمود كه كيست آن ، پس فرمودند كه آن كسى است كه خداوند در حق آن فرموده است كه
وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ
« 2 » و فرموده است كه
وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ
« 3 » و فرموده است كه
وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ
« 4 » ، پس عرض نمود كه اسم آن را بفرما ، پس فرمودند كه اسمش را براى تو گفتم ، يعنى از همين كنايات معلوم تو گرديد كه آن كيست ؛ چونكه محقّق و معلوم بود كه مراد از شخصى كه در اين آيات است آن حضرت است . بعد فرمودند كه اى ابا طفيل اگر داخل بشوم بر اكثر شيعهء خودم آن چنان شيعيانى كه اقرار به امامت من نمودند و مرا امير المؤمنين مىگويند و حلال مىدانند جهاد نمودن با كسى را كه مخالف با من بنمايد و خبر بدهم مر ايشان را به بعض آنچه مىدانم از حقّى كه در قرآن است كه آورده است او را جبرئيل عليه السّلام از براى پيغمبر هرآينه متفرّق مىشوند از من و باقى مىمانم من با عدد قليلى ، بعد از آن فرمودند كه به درستى كه امر ما صعب در صعب است و نمىشناسد او را و اقرار به آن نمىنمايد مگر ملك مقرّب يا نبّى مرسلى يا بندهء مؤمنى كه خداوند خالص و صاف نموده باشد دل او را براى ايمان . « 5 » و وجه اعراض فرمودن آن حضرت از جواب دادن اوّلا به طريق اشاره و كنايه تكلّم فرمودن ثانيا و بعد از اصرار نمودن سايل ، از اينجا معلوم شد و در روايت ديگرى ايضا به طريق كنايه فرمودند كه آن دابّه ، دابّهاى است كه ايمان به خدا و رسول دارد و قرآن را مىخواند و طعام مىخورد و بعد از سؤال كردن و
هامش
( 1 ) . نمل : 82 .
( 2 ) . هود : 17 .
( 3 ) . رعد : 43 .
( 4 ) . زمر : 33 .
( 5 ) . كتاب سليم بن قيس ، ص 13 و بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 68 ، ح 66 .