اصرار نمودن ، فرمودند كه آن على عليه السّلام است « 1 » و در روايت ديگر ايضا فرمودند كه و اللّه آن دابّه دم ندارد و ريش دارد « 2 » و از اصبغ بن نباته مروى است كه معاويه به آن گفت كه شما طايفهء شيعه گمان مىكنيد كه على عليه السّلام دابّة الارض است ، پس آن گفت كه ما نگفتيم بلكه طايفهء يهود مىگويند ، آنگاه معاويه رأس الجالوت را كه عالم يهودان بود طلبيد و گفت كه در كتاب خودتان يافتهايد دابّة الارض را ، پس گفت بلى آنگاه گفت كه چه چيز است آن ، پس رأس الجالوت گفت مردى است . گفت : اسم آن را مىدانى ؟ گفت :
بلى ايليا اسم آن است ، پس معاويه گفت كه چه بسيار مناسبت دارد ايليا با على . « 3 »
و اين نوع از مكالمات همگى دليل بر آن است كه مردمان جاهل بودند و تصديق نمىكردند با آنكه جناب امير عليه السّلام بعد از رحلت نمودن از دنيا ، ثانيا در آخر الزّمان رجوع مىنمايد با آنكه رجوع فرمودن آن جناب در آخر الزّمان يعنى بعد از ظهور جناب صاحب الامر عليه السّلام حق و صدق است و اعتقاد اماميه است و از اينجا است كه آن حضرت فرمودند كه در من سنتى و طريقهاى از ايّوب است و خداوند مرا با اهل من جمع مىفرمايد « 4 » ، يعنى در آخر الزّمان رجوع خواهم نمود و آن رجوع و كرّت آخر آن جناب است و رجوعات و كرّات بسيار قبل از زمان تولّد خود ايضا داشتند چنانكه در فقرات كلمات آن جناب است كه « انا صاحب الكرّات و الدّولات » « 5 » و در باب اول اين كتاب صريحا و اشارتا مذكور شد .
تا صورت و پيوند جهان بود على بود * تا نقش زمين بود و زمان بود على بود
اين كفر نباشد صفت كفر نه اين است * تا هست على باشد و تا بود على بود
و مروى است از جناب امام جعفر صادق عليه السّلام كه فرمودند كه آمد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به سوى جناب امير عليه السّلام در مسجد در حالتى كه آن حضرت جمع فرموده بودند قدرى از رمل را و سر مبارك را بر آن گذارده بودند و خوابيده بودند ، پس جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم او
هامش
( 1 ) . مختصر بصائر الدرجات ، ص 207 .
( 2 ) . بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 300 .
( 3 ) . مختصر بصائر الدرجات ، ص 208 .
( 4 ) . همان ، ص 205 .
( 5 ) . همان ، ص 204 .